تبلیغات
احباب

احباب
قالب وبلاگ
عنوان: طواف
نام و نام خانوادگی: سید مجتبی، بدری
نوع نوشته: مقاله كیفیت اثر: تحقیق
موضوع: حج ناشر: حوزه امام القائم عج - تهران
زبان اصلی: فارسی محل نشر: تهران
عنوان به زبان اصلی: فارسی سال نشر: 1391
دریافت فایل پیوست

ادامه مطلب

[ یکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
طواف ،نماد طاعت وبندگی
سیدمجتبی بدری،مدرس سطح یک،مدرسه الامام القائم(عج)

چکیده مقاله
نقش کعبه بعد از قبله بودن، در آن است که همه تلاش و کوشش و حرکت انسان د رمداراوست و طواف حول محورکعبه، سمبلى از این مفهوم و معناست . وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ(سوره حج،آیه 29)؛ و بر آن خانه کهنسال طواف کنند.
قبله، انسان را در نماز متوجه خدا مى‌کند که البته وظیفه دشوار و سختى است ولى این وظیفه و نقش در مورد قبله، تمام سعى و کوشش انسان را شامل نمى‌شود. انسان براى کسب روزى به تلاش مى‌پردازد، ازدواج مى‌کند، آموزش مى‌بیند، و هزار و یک کار انجام مى‌دهد وحرکت انسان هنگامى به سوى خداست ،که در نماز رو به خدا ایستاده است ولى وقتى از نماز فارغ شد، این حرکت به سوى خدا نیز متوقف مى‌شود وحداقل چیزى که در این مورد مى‌توان گفت این است که حرکت انسان به سوى خدا، کُند و ناپیوسته است.
طواف به ما مى‌آموزد که مى‌توان در تمامى حرکت‌ها و تلاش‌ها و سعى و کوشش‌ها رضاى خداوندهدف ومقصدماست.
کلیدواژه : طواف – اسرار – کعبه – حج – عمره

مقدمه:

طواف یکی ازارکان مهم دراعمال حج وعمره وبیانگرروح توحیدی درحج است که حاجی ومعتمرپس ازاحرام وورود به حرم امن الهی باید ان راانجام دهدوهفت شوط که عبارت ازهفت مرتبه دور کعبه چرخید ن است قرآن کریم درسه آیه به موضوع طواف اشاره نموده است :
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَكَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِی شَیْئاً وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ( سوره حج آیه 26) ‏

‏ترجمه : ‏
‏( ای پیغمبر ! به خاطر بیاور ) زمانی را كه محلّ خانه كعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم و ( پایه‌های قدیمی ) آن را به او نشان دادیم ( و دستور دادیم به بازسازی آن بپردازد . هنگامی كه خانه كعبه آماده شد ، به ابراهیم خطاب كردیم كه این خانه را كانون توحید كن و ) چیزی را شریک من نکن و خانه‌ام را برای طواف‌كنندگان و قیام‌كنندگان و ركوع برندگان و سجده برندگان ( از وجود بتان و مظاهر شرك و از هرگونه آلودگی ظاهری و معنوی دیگر ) تمییز و پاكیزه گردان .‏
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ ( سوره حج آیه29)‏

‏ترجمه : ‏
‏بعد از آن باید آلودگیها ( و چرك و كثافت ، و زوائد بدن همچون مو و ناخن ) را از خود برطرف سازند ، و به نذرهای خویش ( اگر نذر كرده‌اند ) وفا كنند ، و خانه قدیمی و گرامی ( خدا ، كعبه ) را طواف نمایند ‏
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی وَعَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ
(سوره بقره آیه125)
ترجمه : و[یاد کن]وقتی را که این خانه (کعبه) را برای مردم محلّ بازگشت و جای امنی قرار دادیم و [گفتیم: ]از مقام ابراهیم نماز گاهی برگیرید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان سجده گزار پاکیزه بدارید.

پیشینه طواف
طبق برخی ازروایات دوهزارسال قبل ازهبوط حضرت آدم(ع)فرشتگان به گرد خانه خدا طواف میکردندوهنگام طواف:سبحان الله،والحمدلله،ولااله الاالله والله اکبرمی گفتند.
امام زین العابدین(ع) مى فرماید: از پدرم حضرت سیدالشهداء پرسیدم : به چه جهت در طواف هفت مرتبه واجب شده است ؟ پدرم امام حسین علیه السلام فرمود: خداوند وقتى اراده نموده که انسان را آفریده و جانشین خویش در روى زمین قرار دهد، فرشتگان (به حالت تعجب و اعتراض ) گفتند: آیا مى خواهى انسان را بیافرینى تا خونریزى بپاکند.خداوند در پاسخ فرمود: چیزى را مى دانم که شما به آن آگاهى ندارید. در این هنگام ، حقتعالى فرشتگان را به مدت هفت هزار سال از شعاع نورانیت خویش محروم نمود و سپس به آنها رحم نموده و توبه ایشان را پذیرفت و به همین جهت در آسمان چهارم خانه اى را بنا نهاده و به موازات آن ، بیت الله الحرام را با هفت طواف واجب قرار داد و معناى آن ، واجب شدن هر طواف در ازاى یکهزار سال بود و از طواف فرشتگان که هفت مرتبه در عالم علوى بودهفت مرتبه طواف بربندگان خداواجب گردید.
(علل الشرایع ص 406 ج1)
پس ازبنای کعبه ملائکه شیوه طواف رابه آدم آموختندجلواوحرکت می کردندتاآدم(ع) هفت دورطواف نمودپس ازمرگ آدم ،شیث(ع) نیزبه همین شیوه حج نمود.حضرت نوح(ع)نیزباکشتی خودبه دورخانه خداطواف کردپیش ازاسلام اعراب جاهلی طوافراامری مقدس می دانستنداسلام نیزبرای طواف اهمیت ویژه ای قائل شدطوری که طواف راهم سنگ نمازدانست رسول خدا(ع)فرمود:الطواف بالبیت صلاه – طواف خانه همچون نمازاست.(درسنامه اسرارحج)

سرهفت بارچرخیدن
چرا هفت بارمی چرخیم؟رمز این عدد چیست؟ به اسراری در این باره می پردازیم:


اول:یافتن حقیقت
هر كس بر اساس شناخت خویش از جهان و انسان گمشده‌ای دارد و تلاش می‌كند، گمشده‌ی خویش را بیابد؛ ولی هنگامی كه آن را می‌یابد برخلاف انتظار كه باید آرام بگیرد ملاحظه می‌شود، هم‌چنان ناآرام و بی‌قرار در جست‌وجو می باشد. احساس می‌كند آنچه را به‌دست آورده، گمشده‌ی حقیقی او نیست. انسان هر چه را مطلوب خود بداند در راه تحصیل آن سر از پا نمی‌شناسد. تمام همت خود را معطوف آن می‌كند. ولی هنگامی كه آن را به دست می‌آورد، می‌بیند او را ارضا نمی‌كند و بیشتر می‌خواهد.
كسانی كه بینش مادی دارند، گمشده‌ی آنان ثروت و قدرت است، ولی هر اندازه بیشتر می‌یابند، حرص و طمع آنان بیشتر می‌شود و خواسته‌ی آنان حد و مرزی ندارد. گمشده‌ی برخی ممكن است، علم و معرفت باشد. طالبان حقیقی علم و معرفت نیز برای مطلوب خود نهایت و غایتی نمی‌شناسند. همه در ناآرامی به سر می‌برند و درصدد یافتن گمشده‌ی خویش هستند.
گمشده‌ی حقیقی، خداوند سبحان است كه غنی مطلق، قدرت مطلق و علم مطلق است و تنها با اتصال به آن مبدأ، آرامش برای انسان حاصل می‌شود. از این رو گفته‌اند خداجویی فطری است و انسان به مقتضای فطرت پیوسته به دنبال یافتن گمشده‌ی خویش است. گمشده‌ی واقعی انسان، حقیقت است.
بنابراین باید حداقل یك طواف به جا آوری. اگر پس از آن احساس نكردی كه گمشده‌ی خود را یافته‌ای، طواف خود را تكرار كن. هر نوبت كه به مسجدالحرام می‌روی و چشمت به خانه می‌افتد، بگرد و بچرخ تا صاحب‌خانه را پیدا كنی. به‌همین خاطر مستحب است به تعداد هفته‌های سال طواف كنی. به ملاحظه‌ی این كه هفته 7روز و طواف 7 شوط است، این استحباب به این نكته دلالت می‌كند كه هر روز باید دنبال حقیقت باشیم و تا به حقیقت نرسیم، از حركت و جست‌وجو باز نایستیم.

دوم:تشبّه به فرشتگان

1. فرشتگان الهی در اطراف کعبه آسمانی می گردند ، لذا انسان باید خود را همگون با فرشتگان کند.وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ، (سوره زمرآیه75)
درآن روز فرشتگان رامشاهده می کنی که گرداگردعرش الهی درآمده اند.
کعبه نمادی از خدا در عالم ملک و شهادت است . انسان به هنگام طواف باید متذکر بیت معمور در آسمان ها باشد . طواف انسان به دور کعبه ملکی ، همان طواف ملائکه به دور عرش الهی است و انسان باید به هنگام طواف تا آسمان ها و فرشتگان بالا رود . امام صادق (ع) در حدیث مصباح الشریعه به این نکته بلند عرفانی اشاره فرمود :همانگونه که با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد کعبه طواف می کنی ، با قلبت همراه فرشتگان بر گِرد عرش طواف کن (مستدرک الوسائل ،ج10،ص172)
بنابراین سرّ طواف تشبّه به فرشتگان و همانندی با توبه ملائکه است ، دریافت رحمت و مغفرت الهی است ، تولدی دوباره است و آنگاه که انسان از گناه پاک شود ، خداوند به انسان های پاک مباهات می کند .
رسول خدا (ص) فرمود :إِنَّ اللَّهَ یُبَاهِی بِالطَّائِفِینَ ؛خداوند به طواف کنندگان مباهات می کند .( تاریخ الکعبه ص363)

سوم: طواف قلب
زائر باید با قلب خویش طواف خانه خدا کند . طواف شریف ، طواف قلب در محضر ربوبیت است . آدمی با چشم سر ، کعبه زمینی را می بیند و با چشم دل بیتی در عالم ملکوت . تن با آب و گل خانه خدا رو به روست و دل ، با خدا . چشم سر ، عالَم شهادت می بیند و چشم دل عالَم غیب ؛ از اینجاست که خداوند بیت المعمور را در آسمان ها محاذی و مقابل کعبه در زمین آفرید تا کسی که به زیارت کعبه نایل آید ، با دل و جان خود زائر خانه خدا و خدا در آسمان حقیقت باشد .
طواف قلب بُعد دیگری هم دارد . طواف ، گردیدن دور قلب انسان کامل {امام زمان علیه السلام}است .خداوند قلب ولیّ خویش را بیت کریم و حرم عظیم خویش قرار داد ؛ زیرا قلب اوست که توانست بار امانت کشد ؛ امانتی که زمین و آسمان از حمل آن سرباز زدند . در طواف باید به گِرد ولیّ خدا گشت . با او بیعت کرد و با آنچه لایق و در خور اوست ، او را ستود . بلندی بیت به اندازه بلندی قلب انسان کامل است ؛ یعنی تا خدا ادامه دارد ، منازل بیت با منزلگاه های قلب ولیّ خدا هماهنگ است ، گنجی که خدا در خانه خویش گذاشته ، با گنج او در ضمیر ولی اش یکی است . زائر با طواف خویش گنج های این گنجینه را مشاهده می کند و مدارج باطنی را تا نیل به مقام سرّ انسان کامل طی می کند . بنابراین طواف قلب دو سویه است ؛ از یک سو طواف کعبه با قلب است و از سوی دیگر طواف قلب ولیّ خداست .
(فتوحات مکیه، باب 70ـ72،ص503ـ508)

چهارم:طواف دل

طواف، صرف چرخیدن به دور كعبه نیست. زیرا بت‌پرستان و مشركان نیز چنین می‌كردند. آنچه طواف یكتاپرستان را از طواف دیگران ممتاز می‌سازد، توجه به حقیقت طواف است. از این رو نباید به ظاهر بسنده كرد و از اسرار و حكم نهفته در مناسك غفلت نمود. حج ابراهیمی به این معناست كه پیوسته توحید و ولایت حق مورد التفات و التزام باشد و با نفی شرك و سلطه‌ی طاغوت، بستر مناسب برای رشد و تعالی بشر فراهم آید.
آری، طواف حقیقی چرخش ظاهر بر گرد ظاهر نیست. بلكه باید باطن نیز هماهنگ با ظاهر حول باطن بچرخد. جسم، ظاهر قلب و قلب، باطن جسم است. كعبه ظاهر بیت‌المعمور و بیت‌المعمور باطن كعبه است. نباید به طواف جسم بر گرد خانه‌ی سنگی بسنده نمود؛ بلكه باید توجه داشت طواف حج و عمره‌ ظهوری از طواف دل برای صاحب خانه است.
طواف كعبه‌ی دل كن اگر دلی داری
دل است كعبه‌ی منی، تو گل چه پنداری
عارفان، اوّل طواف كعبه‌ی جان می‌كنند
پس طواف كعبه با فرمان یزدان می‌كنند
كعبه جهت و قبله است؛ ولی چون به كعبه رسیدی باید از آن روی به سوی صاحب‌خانه كنی و دل به دلدار متوجه شود. كعبه نشانی بیش نیست. اكنون كه ره را یافتی باید احرام دیگری بربندی. لباس تقوا بپوشی و به سوی معبود اوج گیری، بالا روی تا به قرب حق واصل گردی.
كعبه یك سنگ نشانی است كه ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار كجاست
شاید رمز حركت از طرف چپ در طواف همین نكته باشد كه طواف حقیقی، طواف دل است و قلب طرف چپ واقع شده است. هر چند مراد قلب صنوبری نیست. ولی بدون تردید، آثار عشق و محبت مانند ترس و وحشت در همین قلب نیز انعكاس دارد. به علاوه باید حركت خود را با حركت آفرینش هماهنگ سازیم. همه‌ی ذرات درون خود حركت دارند و حركت الكترون بر گرد هسته از چپ به راست می‌باشد.
پنجم:مدار توحید
تمام موجودات، از كوچك‌ترین ذره تا بزرگ‌ترین كره، حول یك محور می‌چرخند و از مسیر حركت خود تخلف ندارند و همواره در مدار خاص معین سیر می‌كنند. تو ای انسان، باید با همه‌ی موجودات ریز و درشت، كوچك و بزرگ جهان، هماهنگ باشی. باید تمام برنامه‌های اختصاصی و اجتماعی خود را بر مدار توحید و نظم جهان هستی قرار دهی. باید خداگونه باشی. رنگ خدایی به خود بگیری. آیینه‌ی تمام‌نمای صفات ربوبی شوی. اوصاف جمال و جلال حق در وجود تو تجلی یابد. با این تفاوت كه دیگر موجودات به‌طور اضطراری و ناخودآگاه در بستر خاص خود حركت می‌كنند ولی ما باید به صورت اختیاری و آگاهانه راه خویش را انتخاب كنیم و در صراط مستقیم قرار بگیریم و بدون انحراف و توقف به سوی مقصد بشتابیم.


ششم: قصه شمع و پروانه

طواف ، برگرد کعبه چرخیدن است ، و به دیدارمعشوق شتافتن ! طواف، چرخش عاشق گرداگرد معشوق است تا خود را با آتش عشق او بسوزاند . طواف آن است که عارف پروانه وار بر گرد شمع بچرخد تا عاقبت با بال و پری سوخته خویش را به پای شمع افکند . زائر آتش عشقی در ضمیر خود دارد و بار سفر را بسته است . از خانه ، کاشانه ، زن ، فرزند و وطن بریده و لبیک گویان خود را تا پای خانه دوست رسانده است . او آماده چرخیدن است تا پروانه وار گرد شمع فروزان خانه عشق و بیت محبوب بچرخد .
زائر نقطه پرگار کعبه را کانون عشق قرار می دهد تا چرخشی گرداگرد آن کند و چونان ستاره حول محور وجود حق بچرخد . او با طواف جذب مغناطیس وجود حق می شود و شعاع محبت حق ، او را بر مدار عشق می چرخاند . طواف حرکت معنوی است ، طواف ، سفر روحانی است ، زائر در مطاف به جنبش درآمده خود را در دریای عشق الهی غرق می کند ، از خودیت تهی گشته ، رنگ و بوی او می گیرد ، گرد شمع دوست چرخیده ، هستی خویش را به پای او ذوب می کند تا آن که ذره ای بی مقدار گشته ، چونان مولود کعبه فریاد سر دهد که :
« هَبْنِی صَبَرْتُ عَلَی عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِک » .





هفتم: هفت شهر عشق
در طواف باید هفت دور ( شوط ) گرد کعبه چرخید . عدد هفت رمز و رازی دارد ؛ هفت آسمان ، سبع المثانی قرآن ، هفت دریا ، هفت روز هفته ، هفت بطن قرآن و هفت شوط طواف . برای هفت دور طواف وجوهی از لطایف عرفانی بیان شده است .
وجه اول : سرّ هفت دور طواف این است که آدمی دارای هفت اخلاق رذیله است که گاهی از آن تعبیر به « هفت شوط حجاب »می شود.(اسرارالشریعه و اطوار الطریقه ، ص230) اخلاق رذیله عبارتند از : عجب ، کبر ، حسد ، حرص ، بخل ، غضب و شهوت . سالک باید این ها را زایل و به جای آن هفت اخلاق حمیده را جایگزین کند که عبارتند از : علم ، حکمت ، عفت ، شجاعت ، عدالت ، کرم و تواضع .
وجه دوم : خداوند اقلیم های هفت گانه دارد که گاهی از آن تعبیر به افلاک سبعه می شود . این آیه که فرمود :( خَلَقَکُمْ أَطْواراً )، (نوح آیه14) ناظر به طورهای هفت گانه افلاک و اقالیم است . احتمال دارد که هفت شوط طواف ، اشاره به سیر در اطوار خلقت (عالم ذر،صلب پدر، رحم مادر، دنیا، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم) یاافلاک سبعه داشته باشد .
وجه سوم : قرآن دارای هفت بطن است .« اِنَّ لِلْقُرآنِ ظَهْرَاً وَبَطْنَاً وَلِبَطْنِهِ بَطْنَاً اِلی سَبْعَةِ أبْطُن».زائر،با هر دوری گرد کعبه،به رمزی ازرموزقرآن واقف می شود. انسان حج و عمره گزار با هر شوطی از طواف به بطنی و تأویلی از قرآن کریم نایل می گردد ؛ لذا هفت شوط طواف می تواند اشاره به هفت بطن قرآن باشد .


هشتم: تبلوراخلاص

در«طواف» سرّی نهفته است که می‌خواهد اخلاص را به انسان آموزش دهد که به جنبه دشوارِ رابطه انسان با خداوند متعال اشاره دارد.
در طواف، انسان دوره کاملى را به گرد کعبه طى مى‌کند که در آن، انسان با شانه راست خود محیط دایره کاملى را از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال و در همه این سوها، طى مى‌کند؛ هیچ نقطه‌اى روى این محیط، طى نشده بر جاى نمى‌ماند. این محیط برابر با ۳۶۰ درجه است و هیچ جهت هندسى را وسیعتروفراختراز ۳۶۰ درجه (یعنى محیط دایره) نمى‌شناسیم.در همان حالى که شانه راست انسان بر گرد محیط این دایره حرکت مى‌کند، شانه چپ بر مرکز دایره ( که همان کعبه است)
ثابت مى‌ماند و طى این حرکت دَوَرانى، تکان نمى‌خورد. در این ثابت ماندن و بى حرکتى در کنار آن حرکت همه جانبه (شانه چپ و شانه راست) معناى عمیقى در زندگى انسان مسلمان نهفته است؛ انسان مى‌تواند به تمامى فعالیت‌هاى مباحى که دیگران در عرصه‌هاى مختلف زندگى انجام مى‌دهند، بپردازد بى آن که حتى یک لحظه از توجه به رضاى الهى و تحقق خواست خدا، غفلت ورزد؛ براى خدا به بازار رود، براى خدا درگیر عرصه‌هاى مختلف زندگى شود. براى خدا، ازدواج کند و روزى خانواده خود را تأمین نماید. براى خدا در عرصه‌هاى سیاسى فعالیت کند. برزمد و دفاع کند، اگر دوستى و محبتى ورزید و یا اگر کینه و نفرتى پیدا کرد براى خدا باشد. اگر خوشحال شد یا به خشم آمد در هر دو حالت براى خدا باشد.
انسان در این حرکت گسترده و فراگیر، از هیچ یک از حرکت‌ها و فعالیت‌هایى که مردم در عرصه امور مباح مى‌پردازند، فرو نمى‌ماند و در هیچ بخش از این فعالیت‌هاى همه جانبه، از جلب رضاى خداوندى، منحرف نمى‌گردد و در این صورت است که خالص و مخلصانه براى خدا کار کرده و هیچ شائبه‌اى در نیت تقرّب الهى وى، وجود نخواهد داشت.

فضیلت طواف

كعبه تنزّل و تمثّل عرش و در محاذات بیت معمور و عرش خدا واقع است. پس اگر كسی آن‌گونه كه شایسته است كعبه را طواف كند ، به بیت معمور در عالم مثال صعود می‌كند و چنانچه وظایف آن مرحله را هم ایفا كرد به مقام عرش اله بار می‌یابد، بالاتر از این مقام، مقام عترت طاهرین است كه حقیقت كعبه به آن فخر می‌كند زیرا آنان به محور سبحان‌الله و الحمد‌الله و لااله الاالله و الله اكبر، طواف و عبادت می‌كنند .خدای سبحان برای اینكه انسان فرشته خو،شده و آثار فرشتگان در او ظاهر شود همانطور كه با دستور روزه گرفتن از انسان‌ها می‌خواهد تا همانند فرشتگان از كارهای حیوانی دوری كنند همچنین با قرار دادن كعبه در زمین به انسان‌ها امر كرد، تا بر گِرد آن طواف كرده و نام حق را زمزمه كنند و برای خود و دیگران از خدا آمرزش بخواهند و این‌گونه به ملائكه عرش الهی اقتدا كرده و بدانان شباهت پیدا كنند زیرا فرشتگان به‌ویژه پس از آزمونی كه برای آنان در صحنة خلقت آدم(ع) وسجده اوپیش آمد بر گِردعرش، حق تعالی را تسبیح و برای مؤمنان طلب آمرزش می‌كنند.(جرعه ای ازصهبای حج ص190)
طواف خانه فضیلت و ثواب فراوان دارد كه اولیاء خدا سفارش به طواف و ثواب آن نموده‌اند به چند نمونه اكتفا می‌شود.

طواف درکلام پیامبر(ص)

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: هر كس طواف خانه كعبه نماید در وقت ظهر پابرهنه و گام‌های شمرده و چشم خود را از نامحرم بپوشاند در هر دوری اگر توانست دست خود را به حجرالاسود برساند بدون آنكه به كسی آزار برسد و ذكر خدا تا پایان طواف قطع نكند به عدد هر گامی كه برمی‌دارد: 1ـ هفتاد هزار حسنه در نامة عمل او می‌نویسد.
2ـ هفتاد هزار گناه ازنامه عمل وی محو می‌گردد.
3ـ هفتاد هزار حاجت اگر خواهد در دنیا به او برساند و اگر خواهد در آخرت به او بدهد. (ازمیقات تا میعاد،ص347)
پیامبر اكرم (ص)فرمود: اِنَّ اللهَ یُباهی باالطائفین ـ خداوند به طواف كنندگان افتخار می‌كند. (حلیة الاولیاء ، ج8 ، ص216)
وفرمود: مَنْ طافَ بِالبیت سبعاً یُحصیهِ كُتِبَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مُحْیَتْ عَنْهُ سَیئة وَ‌ دُفِعَتْ لَهُ بِهِ دَرَجَةٌ وَ كانَ لَهُ عَدْلُ رَقَبَةٍ ـ هر كسی هفت بار خانه خدا را طواف كند و آن را بشمارد برای هر گامش حسنه‌ای نوشته شود و گناهی از او محو می‌گردد و یك درجه بر او افزوده می‌شود و ثوابی برابر با آزاد كردن یك برده دارد.
در هر روز كعبه را لحظه‌ای است كه هر كسی در آن لحظه كعبه را طواف كند یا قلبش به كعبه مشتاق شود ولی عذر و مانعی او را از طواف كردن باز دارد آمرزیده می‌شود.
همچنین فرمود: طواف خانه همچون نمازاست الا اینكه خداوند سخن گفتن را در طواف را برایتان حلال كرد، پس اگر كسی سخن می‌گوید جز به خیر سخن نگوید. (حج وعمره ص 285، 284،281 )

طواف درکلام ائمه(ع)

موسی بن‌القاسم می‌گوید: به امام محمدتقی(ع) عرض كردم من قصد كردم از طرف شما و پدرانتان طواف كنم شخصی گفت جایز نیست حضرت فرمود: بلكه جایز است و هر چه می‌توانی طواف كن سه سال به بعد به آن حضرت عرض كردم،که من ازحضرتت اذن گرفتم تاازطرف شماوپدرتان طواف انجام دهم وشمااذنم دادیدومن الی ماشاءالله ازطرف شماطواف کردم،وبعدمطلبی به قلبم گذشت،وعمل کردم،حضرت فرمودآن مطلب چه بود؟عرض کردم یک روزازطرف رسول خدا(ص)طواف کردم،حضرت سه بارفرمود:صلی الله علیه وعلی رسول الله.روزدوم ازطرف امیرالمومنین(ع)،وروزسوم ازطرف امام حسن(ع)،وروزچهارم وپنجم بترتیب ازطرف امام حسین(ع) وزین العابدین(ع)وروزهای ششم،هفتم،هشتم ونهم ازطرف امام محمدباقر(ع)وامام صادق(ع)وامام کاظم(ع)وامام رضا(ع)وروزدهم ازطرف شماطواف کردم،البته شماکسانی هستیدکه به ولایتتان ،متدین به دین خداهستم.حضرت فرمود:به خداقسم دراین صورت متدین به دینی هستی که خداوندازبندگان جزآن رانخواهدپذیرفت .گفتم که:گاه وبیگاه هم ازطرف مادرشمافاطمه زهرا(س)طواف کردم،فرمود:ازاین طواف بسیاربجاآورکه افضل اعمال را انشاءالله بجاآورده ای.
امام صادق(ع) فرمود: سیصد و شصت طواف به عدد روزهای سال مستحب است و اگر كسی نتواند سیصد و شصت دور طواف كند آنهم مقدور نبود هر چه قدر ممكن شد انجام دهد.( كتاب از میقات تا میعاد، ص 348)


شروع حج ازطواف:

طواف كعبه محور اعمال حج است و از اركان مهم آن به شمار می‌آید بنابراین در مبحث فلسفه و اسرار حج هم جایگاه ویژه ای دارد،طواف بایستی از حجرالاسود آغاز و به آن پایان یابد این ویژگی ،گویا ی چند نكته است.
الف:حجرالاسود نشانه الهی است كه از بهشت آمده و رنگ و بوی آن جهان را دارد رسول اكرم فرمود: اَلحَجرُ الاسود مِنَ الجنَّةِ ـ حجرالاسود از سنگ‌های بهشتی است.
سه سنگ از بهشت فرود آمده. حجرالاسود كه به ودیعت به ابراهیم سپرده شد مقام ابراهیم و سنگ بنی‌اسرائیل خداوند سنگ سفید به حضرت ابراهیم سپرد كه سفیدتر از كاغذ بود و در نتیجه گناهان بنی‌آدم سیاه شد. و می‌تواند به بهشت باز گردد. حجر سنگ بهشتی است كه برای آدم نازل شده تا بدان انس گیرد كه منزلگاه آدمی در بهشت است. (درسنامه اسرارحج، ص130)
ب: حركت از مبدأ و پایان به آن نمادی از اِنّا لِلّه و اِنّا الیه راجعون است (بقره آیه 46) و همچنین هُوَالْاَوَّلُ وَ اَلاَخَرُ وَ الظاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكلِ شیءٍ عَلِیمٍ. (سوره حدید آیه 3)اول وآخرهستی وپیداوپنهان وجود،همه اوست واوبه همه امورعالم داناست.
ج: شروع از حجرالاسود ـ یادبودی از بهشت نخستین و پایان دادن به حجرالاسود بازگشت به بهشت موعود از مسیر توبه و عبودیت است.
اسرار نماز طواف
پس از این كه طواف را تمام كردی، باید پشت مقام ابراهیم كه در حال حاضر در فاصله‌ی حدود 13 متری دیوار كعبه و مقابل در خانه قرار دارد، به نماز ایستی و به نیت نماز طواف با قصد قربت و خلوص نیت و صحت قرائت و حضور قلب، دو ركعت نماز به‌جای آوری. «وَ اَتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّی» ( بقره، آیه‌ 125)
آنچه از اسرار و حكم در نماز وجود دارد در نماز طواف نیز، مطرح است ولی نكته آن است كه نمازهای دیگر در هر مكانی خوانده شود، قبول است. ولی این نماز باید در مكان خاص به‌جا آورده شود، در غیر این‌صورت مجزی نخواهد بود. از این رو اسرار مخصوص به خود دارد. به سه نكته در این باره، اشاره می‌شود:
الف ـ این نماز به منظور شكر نعمت توفیق زیارت بیت‌الله و اظهار مراتب سپاس و خاكساری و نهایت خضوع در برابر عظمت خداوند سبحان است. مبادا به واسطه‌ی تشرف به خانه‌ی خدا، استلام حجر، دست بیعت دادن با دست خدا در زمین و نیرو گرفتن از حضرت حق دچار غرور شوی و خود را از همه برتر و بالاتر بدانی. نه، هرگز چنین مباد. هر كه هستی و هر چه هستی، حتی اگر در مقام ابراهیم خلیل الرحمن بانی كعبه و منادی توحید باشی، باز عبدی و بنده‌ی اویی. پس باید مراتب عبودیت را در بهترین شكل آن یعنی نماز، اظهار نمایی.
ب ـ باید باور داشته باشی كه توحید بدون امام حقیقت ندارد و حج بدون امامت شرك است. پس هیچ‌گاه در هیچ كاری بر امام خود پیشی مگیر. همواره پشت سر امام زمان خود قرار بگیر و از مقام امامت فاصله مگیر و عقب نمان؛ زیرا هر كس بر امام خود سبقت بگیرد یا عقب بیفتد و ملازم او نباشد، هلاك گردد. چنان‌كه در صلوات شعبانیه می‌خوانیم: «المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق» یعنی: كسی كه از رهبرش جلو بیفتد از دین خارج شده است. كسی كه از رهبرش عقب بیفتد و به او پشت كند، هلاك خواهد شد. كسی كه ملازم ركاب امام باشد، همواره با امام خویش خواهد بود.
ج ـ نماز طواف نزد مقام به مفهوم گام نهادن جای پای حضرت ابراهیم است. یعنی باید چون ابراهیم مشی كنی. او بت‌شكن بود و آزاد از رقیت طواغیت و تبعیت شیطان. او فانی در حق بود. از فرزندش اسماعیل گذشت. برای امتثال فرمان خدا همسر گرامی و یگانه فرزند خردسالش را در بیابانی بی‌آب و گیاه تنها گذاشت. دل به او داد و آن دو را به او سپرد.
(مناسک حج ص174)

نتیجه:
خداوند متعال همواره دوست دارد که بندگان مؤمن به صورت دسته جمعى به دیدارش آیند و در صفوف به هم فشرده و دست در دست هم و در کنار یکدیگر، رو به سوى وى آورند.
عبادت جمعى و گروهى باعث تقرّب فزونتر به خداوند متعال و مایه پذیرش بیشتر از سوى حق تعالى است. خداوند متعال مؤمنان را به طواف خانه طى روزهاى مشخص و محدودى از سال فرا مى‌خواند؛ مؤمنان در این ایام به گرد حرم جمع مى‌شوندلذابرزائربیت الله است که
مرام ابراهیم (ع)را برگزیند. با خدای خویش ارتباط برقرار كند و با خشوع و خضوع تمام، اظهار نماید؛ من می‌خواهم مانند ابراهیم خلیل (ع)باشم و او را اسوه‌ی خویش سازم. خداوندا مرا یاری فرما تا بنده‌ی تو باشم و از بردگی غیر تو آزاد گردم و جز در برابر تو، سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورم. و چنان‌ كه حضرت ابراهیم(ع) بتهارا شکست من
پروانه وار،دورت میچرخم وبت کبروغرورحرص رامیشکنم.


منابع:
1- قرآن کریم.
2- امین،سیدمحمد(1388 ش)مناسک حج،احکام،آداب،اسرار،قم،نشرطیب،چاپ اول.
3- ابن عربی،محی الدین،(683- 560ه.ق)الفتوحات المکیه،بیروت،دارصادر.
4- آملی،سیدحیدر،(1362 ش) اسرارالشریعه و اطوارالطریقه و انوار الحقیقه، تهران،موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی.
5- جوادی آملی،عبدالله،(1384 ش)جرعه ای ازصهبای حج،تهران ،مشعر،چاپ دوم.
6- شیخ صدوق،محمدابن علی ابن بابویه،(1364 ش)علل الشرایع،قم،انتشارات اسلامی.
7- فعالی،محمدتقی( 1389 ش)،درسنامه اسرارحج،تهران،موسسه مشعر،چاپ اول.
8- رضایی ها،یوسف(1376 ش) دائرة‌المعارف حج ازمیقات تا میعاد،قم،موسسه انتشارات امید،چاپ اول.
9- حافظ ابونعیم ،(1412ه.ق)حلیة الاولیاء ، مصر، موسسه السعاده .
10- خربوطلی،علی حسنی،(1411ه.ق)تاریخ الکعبه،بیروت دارلجلیل.
11- محمدی ری شهری،محمد،(1376ش)حج وعمره،قم،دارالحدیث.
12- میرزاحسین نوری،(1408 ه.ق)مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل،قم،موسسه آل البیت لاحیاءالتراث.


[ یکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]



[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
عنوان: اعتكاف وپیامبر اعظم (ص)
نام و نام خانوادگی: سید مجتبی،  بدری
نوع نوشته: مقاله كیفیت اثر: تدوین
موضوع:  اعتكاف وپیامبر اعظم (ص) ناشر:
زبان اصلی: فارسی محل نشر:
عنوان به زبان اصلی: فارسی سال نشر:

ادامه مطلب

[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]



تهیه و تنظیم :
سید مجتبی بدری
1379 قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام: الله الله فی الصلاه فانها عمود دینکم
بر شما باد که نماز را محترم بشمارید زیرا آن ستون دین شماست.
تمام پیامبران خدا و ائمه اطهار علیهم السلام هر یک در زمان خودشان در سجایای اخلاقی و فضائل انسانی از جمله «عبادت و عبودیت» ممتاز بوده و به عنوان الگو شناخته می‌شدند امیرالمومنان علی (ع) نیز چون از سه سالگی به خانه وحی انتقال یافت و تحت نظر تربیت مستقیم رسول خدا قرار گرفت ، هرگز از وی جدا نگردیده و در کنار او حتی پیش از دوران رسالت آن بزرگوار به نماز و مناجات با پروردگار عالم مشغول بود و خود به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: « منم صدیق اکبر و فاروق اول پیش از همه ایمان آورده ، و هفت سال قبل از دیگران نماز خواندم».


ادامه مطلب

[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]

حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید مجتبی بدری مدیریت حوزه

حجت الاسلام و المسلمین سید مجتبی بدری فرزند سید محمد متولد 1336 محل تولد در روستای جزین از توابع شهرستان بجستان . دو سال در حوزه علمیه اسلامیه فردوس بوده و بعد از آن از سال 1349 وارد حوزه علمیه الامام القائم(عج) شده و مدت کوتاهی هم در قم تحصیل نموده اند.

فعالیتهای قبل از انقلاب ایشان حضور در تظاهرات ، تشویق و ترغیب طلاب در تظاهرات علیه شاه ، تشکیل هسته مقاومت برای مبارزه با رژیم شاه و کمیته استقبال از امام (ره) .

اما فعالیتهای بعد از انقلاب :

1-  امام جماعت مسجد جامع اصفهانک از سال 1358 تا کنون است  ، توسعه و نوسازی مسجد در دو فاز و امام جماعت وزارتخانه نیرو  به مدت 15 سال

2- تاسیس و بناء حسینیه امام حسن مجتبی (ع)

4- مدیریت حوزه علمیه الامامالقائم(عج) از سال 1350

5- مدیریت حوزه علمیه امام سجاد(ع) به مدت 6 سال با تولیت حضرت آیت الله عمید زنجانی

6- تدریس در دوایر دولتی ، سازمانها، و نهادهای انقلابی و سخنرانی در مساجد و حسینیه ها

7- فعالیت در شورای حل اختلاف به مدت 8 سال

8- روحانی سازمان حج و زیارت

 

سطح علمی:

ایشان سطح سه را به پایان رسانده و سطح 4 را نیز کتباً به پایان رسانیده و رساله سطح 4 را نوشته اما بدلیل مشغله کاری تا کنون موفق به دفاع نشده اند.

اما اساتید:

 ایشان در حدود 20 سال است در درس خارج فقه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی ) شرکت می نمایند.

اساتید دیگر عبارتند از:

حضرت آیت الله علم الهدی ، استادپایانی ، استاد اعتمادی ، استاد لنگرودی  ، استاد جوادی ، و آیت الله عمید زنجانی .

 

تصاویری از مدیریت حوزه:







































[ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]


منتهى الامال ص 98
محدث فیض در خلاصه الاذكار نقل كرده از حضرت زهرا (ع ) روایت است كه حضرت رسول (ص ) بر من وارد شد در وقتیكه رختخواب خود را پهن كرده بودم و میخواستم بخوابم فرمود اى فاطمه مخواب مگر بعد از آنكه چهار عمل بجا آورى : ختم قرآن كنى و پیغمبران راشفیعان خود گرانى و مومنین را از خود خوشنود گردانى و حج و عمره بكنى .
این را فرمود و داخل نماز شد من توقف كردم تا نماز خود را تمام كرد. گفتم یا رسول الله (ص ) امر فرمودى بچهار چیز یكه من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آورم .
آنحضرت تبسم كرد و فرمود:
هرگاه بخوانى قل هو الله احد را سه مرتبه پس گویا ختم قرآن كردى
و هرگاه صلوات بفرستى بر من و بر پیغمبران پیش از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت
و هرگاه استغفار كنى از براى مومنین پس تمامى ایشان از تو خوشنود شوند. و هرگاه بگوئى سبحان الله والحمدلله و لااله الا الله و الله اكبر پس گویا حج و عمره كرده اى
مولف گوید بركات و یادگاریهاى حضرت فاطمه (ع ) بسیار است از جمله همین دو حدیثیكه مذكور گردید حدیث هفت و هشت . و از جمله دعاى نور و استغاثه و سایر نمازهاى آن حضرت است . و از جمله تسبیح آن حضرت است كه احادیث در فضیلت آن بسیار است و كافى است آنكه هر كه مداومت كند به آن شقى بدعاقبت نمى شود. و خواندن آن بعد از هر نماز بهتر است نزد حضرت صادق (ع ) از هزار ركعت نماز گزاردن در هر روزى و آن ذكر كثیر است كه خداوند در قرآن یاد فرمود.
و خواندن آن بعد از هر نماز و وقت خوابیدن و وقت خروج بمسافرت مستحب است و كیفیت آن على الاشهر 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله كه مجموعا صد میشود.


 




[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]

گزارش تصویری / تجلیل از روحانیت بسیجی و ولایتمدار
مراسم تجلیل از روحانیت بسیجی و ولایتمدار بسیجی روز سه شنبه 14 آذرماه با حضور حجت الاسلام و المسلمین سعیدی، نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه علمیه امام قائم (عج) برگزار شد .



[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 09:37 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]

 

با حضور نماینده ولی فقیه در سپاه؛
همایش تجلیل از روحانیون بسیجی و ولایت‌مدار برگزار شد خبرگزاری رسا ـ همایش تجلیل از روحانیون بسیجی و ولایت‌مدار صبج امروز در مدرسه علمیه امام القائم(عج) تهران با حضور مسئولین نمایندگی ولی فقیه در سپاه و بسیج طلاب برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، همایش تجلیل از روحانیون بسیجی و ولایت‌مدار صبح امروز سه شنبه چهاردهم آذرماه در مدرسه علمیه امام القائم(عج) تهران برگزار شد.

گفتنی است این مراسم با حضور حجت الاسلام و المسلمین سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، حجت اسلام گواهی نماینده ولی فقیه در سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ، حجت الاسلام ناصحی رییس مرکز فعالیت‌های دینی شهرداری تهران، حجت الاسلام شاهانی مسئول سازمان بسیج طلاب استان تهران و اساتیدو طلاب بسیجی مدارس علمیه تهران برگزار شد و در ابتدای مراسم حجت الاسلام سیدمجتبی بدری، مدیر مدرسه علمیه امام القائم(عج) با عرض خیرمقدم به حاضرین در همایش، از عدم حضور و سخنرانی آیت الله سیدعبدالجواد علم‌الهدی تولیت مدرسه علمیه امام القائم(عج) به دلیل آلودگی هوا و توصیه پزشک قلب وی خبر داد.

حجت الاسلام بدری به ارائه گزارشی از فعالیت‌های این مدرسه پرداخت و گفت: بیش از هزار طلبه در این مدرسه معمم شده‌اند که اکنون در سنگرهای مختلف جهاد فرهنگی حضور دارند.

وی با بیان این‌که همه طلاب این مدرسه علمیه در زمان جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شده‌اند گفت: در زمان دفاع مقدس این حوزه محل جمع‌آوری و ارسال کمک‌های مردمی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بوده است و بیش از بیست شهید ارمغان خروش انقلابی این طلاب بود.

در ادامه مراسم حجت الاسلام گواهی، نماینده ولی فقیه در سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ با اشاره به این که بزرگ ترین عنایت الهی به ما توفیق خدمت در دستگاه اهل بیت(ع) است گفت: روحانیون باید اهل عمل باشند و عمل خود را با اخلاص انجام دهند چراکه رمز موفقیت انقلاب اسلامی اخلاص است.

همچنین مسئول سازمان بسیج طلاب استان تهران بخشی از خدمات این سازمان را اعزام دویست روحانی مبلغ به اردوی راهیان نور، اعزام پانصد روحانی برای طرح شجره طیبه صالحین و حضور چهل طلبه در استادیوم ورزشی برای برگزاری نماز جماعت بیان کرد.

حجت الاسلام سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به وظیفه بسیج و روحانیت در آگاه کردن و مصون سازی مردم ، راه این آگاه سازی را مقایسه نتایج عقب نشینی از آرمان ها و ایستادگی در برابر استکبار معرفی کرد.

گفتنی است در پایان این مراسم از روحانیون فعال در عرصه دفاع مقدس و بسیج با اهداء هدایایی تجلیل شد./9595/پ202/ص

/ پایان خبر /


 




[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 09:32 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات
حدیث یازدهم

10 بحار الانوار ص 132
عن جناده بن ابى امیه قال دخلت على الحسن بن على ابن ابیطالب (ع ) فى مرضه الذى توفى فیه و بین یدیه طست یقذف علیه الدم و یخرج كبده قطعه قطعه من السم الذى اسقاه معویه لعنه الله فقلت یا مولاى مالك لاتعالج نفسك . فقال (ع ) یا ابا عبدالله بماذا اعالج الموت فقلت انالله و انا الیه راجعون .
ثم التفت الى فقال و الله لقد عهد الینا رسول الله (ص ) ان هذا الامر یملكه اثنى عشر اماما احد عشر منهم من ولد على و فاطمه (ع ) مامنا الا مسموم او مقتول ثم رفعت الطست و بكى (ع )
قال فقلت له عظنى یابن رسول الله (ص ) قال نعم .
استعدلسفر و حصل زادك قبل حلول اجلك . و اعلم انك تطلب الدنیا و الموت یطلبك و لا تحمل هم یومك الذى لم یاءت على یومك الذى انت فیه . و اعلم انك لاتكسب من المال شیئا فوق قوتك الا كنت فیه خازنا لغیرك .
و اعلم ان فى حلالها حسابا و فى حرامها عقابا و فى الشبهات عتابا فانزل الدنیا بمنزله المیته خذ منها ما یكفیك فان كان ذلك حلالا قد زهدت فیها و ان كان حراما لم یكن فیه وزر فاخذت كما اخذت من المیته و ان كان العتاب فالعتاب یسیر
و اعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا و اذا اردت عزا بلا عشیره و هیبه بلاسلطان فاخرج من ذل معصیه الله الى عز طاعه الله عزوجل - الخ .
ترجمه :
علامه مجلسى (ره ) در دهم بحار بسند معتبر از جناده ابن ابى امیه روایت كرده است كه در مرض حضرت امام حسن (ع ) كه به آن مرض ارتحال فرمود.
بخدمت او رفتم دیدم در پیش روى او طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مباركش در آن طشت میر پخت بواسطه زهرى كه معاویه باو خورانیده بود.
پس گفتم اى مولاى من چرا خود را معالجه نمیكنى فرمود اى بنده خدا مرگ رابچه چیز علاج میتوان كرد گفتم انالله و انا الیه راجعون .
پس بجانب من ملتفت شد و فرمود كه خبر داد ما را رسول خدا (ص ) كه بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود یازده كس ایشان از فرزندان على و فاطمه (ع ) باشند و همه ایشان به تیغ یا بزهر شهید شوند. پس طشت را نزد آن حضرت برداشتند حضرت گریست من گفتم یا بن رسول الله مرا موعظه كن
فرمود كه مهیاى سفر آخرت باش و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما.
و بدانكه تو طلب دنیا میكنى و مرگ ترا طلب میكند و بار مكن اندوه روزى را كه هنوز نیامده است بر روزیكه در آن هستى . و بدانكه هر چه از مال تحصیل نمائى زیاده از قوت خود در آن بهره اى نخواهى داشت و خزینه دار دیگرى خواهى بود.
و بدانكه در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتكب شبهات آن شدن موجب عتاب است .
پس دنیا را نزد خود بمنزله مردارى فرض كن و از آن مگیر و مگر بقدر آنچه ترا كافى باشد كه اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشى و اگر حرام باشد در آن و رز و گناهى نداشته باشى
زیرا كه آنچه گرفته باشى بر تو حلال باشد چنانچه میته حلال میشود در حال ضرورت و اگر عتابى باشد عتاب آن كمتر باشد.
و از براى دنیاى خود چنان كار كن كه گویا همیشه خواهى بود و براى آخرت خود چنان كار كن كه گویا فردا خواهى مرد.
و اگر خواهى كه عزیز باشى بى قوم و قبیله و داراى هیبت باشى بى سلطنت و حكونت پس بیرون برو از ذلت معصیت خدا بسوى عزت طاعت و فرمانبردارى خداوند عزوجل . و از این نوع مواعظ و سخنان اعجاز نشان فرمود تا آنكه نفس مقدسش قطع گشت و رنگ مباركش زرد شد.




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

خصال ص 15
قال حدثنا الحسن عن الحسن عن الحسن (ع ) ان احسن الحسن الخلق الحسن .
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه نیكوترین نیكوئى خلق نیكو است .
حقیر گوید روایات بسیار راجع با خلاق نیكو و فوائد آن وارد شده كه ما ببعض آنها تبرك میجوئیم .
اول : عن امیر المومنین (ع ) قال حسن الخلق فى ثلاث اجتناب المحارم و طلب الحلال و التواسع على العیال .
سفینه البحار ص 411
ترجمه :
حضرت امیر المومنین فرمود كه حسن خلق در سه چیز است .
اول اجتناب نمودن از محرمات
دوم طلب حلال كردن
سوم توسعه دادن بر عیال
دوم : و قد تكر رت الاحادیث فى مدح حسن الخلق كقوله (ع ) اكثر ما یدخل الناس الجنه تقوى الله و حسن الخلق و قوله (ع ) ان العبد لیدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم و قوله (ص ) بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
سفینه البحار ص 410
سوم : عن ابى جعفر (ع ) قال اتى النبى (ص ) باسارى فامر بقتلهم و خلى رجلا من بینهم فقال الرجل یا نبى الله كیف اطلقت عنى من بینهم فقال اخبرنى جبرئیل عن الله جل جلاله ان فیك خمس خصال یحبها الله و رسوله الغیره الشدیده على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعه فلما منها الرجل اسلم و حسن اسلام و قاتل مع رسول الله قتالا شدیدا حتى استشهد.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود اسیرانى حضور پیغمبر خدا (ص ) آوردند پس آنحضرت امر فرمود بكشتن آنها و یك مرد از میان آنها رها فرمود
پس آنمرد عرض كرد یا رسول الله چگونه و براى چه مرا از میان آنها رها كردى
پس آنحضرت فرمود جبرئیل خبر داد مرا از جانب خداوند تعالى كه بدرستیكه در تو پنج خصلت است كه خدا و رسول او آنها را دوست میدارند.
اول غیرت شدید بر حفظ حرم و ناموست
دوم سخاوت
سوم حسن خلق
چهارم صدق لسان و راست گوئى
پنجم شجاعت
پس وقتیكه آنمرد اینها را شنید اسلام را آورد و نیكو شد اسلام او و جهاد كرد با رسول خدا یك جهاد شدیدى تا بدرجه رفیع شهادت رسید.
مترجم گوید ملاحظه كن كه چگونه این مرد بواسطه حسن خلق و سایر صفات حمیده از كشته شدن نجات پیدا كرد و بشرف اسلام و سعادت شهادت نائل گردید.
و خلاصه فوائد آن بسیار است از جمله طول عمر و توسعه رزق و سنگینى میزان عمل
چنانچه در روایت است كه در روز قیامت هیچ چیز در نامه عمل مومن گذاشته نمى شود كه سنگین تر باشد از حسن خلق و صلوات بر محمد و آل محمد و آنكه اخلاق نیكو مورد الطاف خداوند تعالى و مخلوق است .
و نعم ما قال :
آنكه باخلاق نكو خو گرفت
در دو جهان رتبه نیكو گرفت
خلق و خدایش همه دارند دوست
فعل نكو زاده خلق نكو است




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات


سرتلبیه در حج

چکیده

حج ازفروع دینی واجب ، باشرایط استطاعت است حج همچون بقیه واجبات ظواهرونسک مخصوص به
خودرا، داراست آن طرف ظاهرحج،باطنی عمیق ازاسرارومعارف نهفته شده که باگذرازظواهر،به آن میتوان
دست یافت وحقایق راباجان وروح دریافت ازواجبات حج مسئله تلبیه است،وتلبیه دروازه ورودبه عوالم
واسرارحج است باتلبیه محرم به حریم الهی وضیافت رحمانی نائل می گردد.
محرم می تواندباکنارزدن پرده های الفاظ تلبیه ،دردنیای معرفت ربانی قرار گرفته ، خودراغوطه وردررحمت
الهی وضیافت حق ببیندوازتعلقات دنیایی جدا، روح خود راباعالم معناپیوند زند.این گریزازعالم تعلقات وماده
ووصل به عالم معنا ومعرفت ، سری ازاسرارتلبیه است. زائر بیت الله الحرام با جذبه احرام به عالم وصال نائل
می شود احرام سالک را بیدار و مشتاق می کند،او با نظر به جامه احرام نا آرام و بی قرار می گردد،آتش
عشق او فزونی یافته، با چشم گریان و دل بریان لب می گشاید: لبیک اللهم لبیک،و با جذبه الهی به مقام
یقین نائل می شود.
کلید واژه : حج- عمره- احرام- تلبیه- سرّ- شعائر- اطاعت
* استاد سطح دو حوزه علمیه الامام القائ م ) ع ج (
Badri@485.ir
سید مجتبی بدری*
تاریخ دریافت مقاله : 15 / 01 / 1391
تاریخ پذیرش مقاله: 25 / 01 / 1391
سرتلبیه در حج
8
سال سوم/ شماره 3 و 4 بهار 1391
مقدمه
هر آنچه در عالم دنیا هست باطنی دارد زیرا دنیا تنزل یافته عالم بالاست هرچه در عالم دنیا هست
نمونه است از آنچه در عالم معناست، احکام و قوانین الهی هم که در دنیا به صورت دین و دستورات
عبادی ظهور کرده است. اسرار و باطنی دارد عبادت که بعنوان هدف آفرینش تعیین شده است
حکمتی دارد Pو ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون  1
ظاهر و باطن اعمال
حکمت عبادت غیر از آداب و احکام آن است احکام عبارت است از واجباتی که در کتابهای فقهی
بیان شدها ز قبیل اینکه چطور وضو بگیریم ، چطور نماز بخوانیم ، چطور حج انجام دهیم واجبات نماز
چیست- ارکان نماز کدام است وغیره ، و نیز عبادات آدابی دارد که تعدادی از آنها را کتا بهای فقهی
به نام مستحبات و مقداری دیگر را کتا بهای اخلاقی بیان می کند- قسمت سوم، حکمت عبادت
است، و انسان با سرّ عبادت محشور می شود.
حکمت عبادات که نه در کتابهای فقهی آمده و نه در کتابهای اخلاقی بیان شدها رواح و باطن عبادات
است که با باطن انسان در ارتباط است و حشر انسان نیز با همان خواهد بود نه تنها عبادات، بلکه
القاب و اوصاف معصومین )ع( نیز حکمتی غیر از آن معانی ظاهری دارد ما موظفیم این کلمات را بر
زبان جاری کنیم اما باید بدنبال این باشیم که باطن این کلمات و حکمت این عبارات و الفاظ چیست؟
ژرفای حکمت الهی
شخصی از امام صادق )ع( سئوال کرد چرا رسول خدا )ص( را ابوالقاسم م یگویند؟ فرمود: برای ای نکه
آن حضرت فرزندی داشت بنام قاسم و چون پدر قاسم بود از این جهت به رسول خدا )ص( ابوالقاسم
می گفتند. راوی عرض کرد این معنا را من می دانم کمی روش نتر بیان کنید که چرا رسول خدا )ص( را
ابوالقاسم می گویند حضرت فرمود چون علیا بنا بیطالب )ع( قسیم الجنه و النارا ست قاسما ست- یعنی
قسمت کننده بهشت و جهنم است. در قیامت آن حضرت به اذن خدا جهنمی ها را به جهنم و بهشتی
ها را به بهشت فرام یخواند پس علی قاسم است و چون خداوند متعال علی ابن ابیطالب )ع( را در همان
دوران کودکی به دامان پیامبر )ص( منتقل کرد و از همان طفولیت رسول خدا)ص( معلم و علی ابن
ابیطالب شاگرد پیامبر بود وا ز آنجا که هر شاگردی فرزندا ستادا ست حق پدری بر او دارد پس علی بمنزله
سرتلبیه در حج

9
فرزنداوست ا ز این رو پیامبر را ابوالقاسم م ینامند. 2 این معنا و تفسیر برای ابوالقاسم از حکمت این کنیه
است و هرکسی نمی تواند بفهمد و معنا کند. مرحوم حاج شیخ محمد تقی آملی)قدس سره( که در علم
و عمل کامل بود روزی بعد از درس این حدیث را نقل کردند و فرمودند: اگر این شخص شرح صدر
بیشتری میداشت و بازهم سئوال میکرد حضرت بیان دیگری می فرمود .
تناسب حکمت ودرک مردم
بنابراین آنچه در تعبیرات معصومین )ع( به عنوان الفاظ و عبارات آمده این است که آن حضرات
به اندازۀ فکر ما سخن گفته اند نه اینکه حکمت و حقیقت نماز همین باشد که ما می خوانیم بلکه
پشت پردۀ این الفاظ و معانی و مفاهیم، حقایقی است. ولی اگر فکر را توسعه دادیم آنگاه از پشت
پرده و ماورای این الفاظ مطالب دیگری را هم کم و بیش می فهمیم چون رسول خدا )ص( فرمود:
انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم ما موظفیم با مردم به اندازۀ فکر آنها سخن
بگوئیم. ولی هرکس به اندازه فکر خود می فهمد 3 در اصول دین استدلال وجود دارد ولی در فروع
دین استدلال نیست و حج از فروع دین است لذا برای هر کی از فروع دین فلسفه و اسرار و حکمتی
وجود دارد که جز خداوند حکیم کسی عالم به همه اسرار و فلسفه و حکمت آن نمی باشد لذا هرکس
بقدر فهم و شعور خود فلسفه احکام و اعمال آن را بیان می کند.
Pو ما اوتیتم من العلم الا قلیلا O حج ابعاد گسترده ای دارد و همه عبادات دیگر به نوعی در آن
نهفتها ست.
تلبیه ورودبه حریم
از جمله واجبات حج احرام می باشد وا ز واجبات احرام تلبیه است تلبیه مثل تکبیره الاحرام نماز باید به
عربی صحیح گفته شود اما فلسفه و سرّ تلبیه گفتن چیست؟ چرا از شرایط احرام به حساب آمده است،
راجع به اسرار و فلسفه تلبیه در حج و عمره نظرات زیادی از ائمه معصومین )ع( و بزرگان دین رسیده
است؟ امام عسگری )ع( فرمود: وقتی خداوند ندا داد که ای امت محمد)ص(، پس آنانکه در صلب
پدران و رحم مادران شان بودند. گفتند: لبیک الهم لبیک خداوند این جواب را شعار حج قرار داد. 4
ابان از کسی روایت می کند که به امام صادق)ع( عرض کردم چرا به لبیک گوئی تلبیه می گویند؟
فرمود: این اجابت است! موسی پروردگارش را چنین جواب داد 5عبدالله بن علی حلبی گفت: از امام
صادق پرسیدم که لبیک گفتن شخص حاجی چرا جزء اعمال حج شده است؟ جواب فرمود که
پروردگار عالم پیامی به ابراهیم داد مبنی بر اینکه اعلان کن تا تمام جهانیان بیایند به طرف کعبه و
حج به جا آورند. ابراهیم هم اعلان کرد اشخاصی که در آن زمان معتقد به حقیقت کعبه بودند بلکه
10
تمام موجودات و جانداران از دور و نزدکی پاسخ مثبت دادند و ابراهیم اولین کسی بود که تلبیه گفت 6
امام زین العابدین )ع( راز لبیک گفتن را چنین بیان می فرماید خدایا پیمان م یبندم که از این پس
جز به طاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان می بندم 7
معنای تلبیه
تلبیه :تطهیر زبان از همه گناهان مربوط به آن است زبان زائر بیت الله زبان طاهر است یعنی هرگز
شهادت به دروغ نمی دهد غیبت نمیکند، تهمت نمی زند و کسی را با زبان مسخره نمی کند پس
سرّ تلبیه، زبان به حق و طاعت گشودن است و از گفتار باطل و معصیت دوری جستن آن هم نه تنها
در محدوده زمانی حج و عمره بلکه برای همیشه.
سلیمان بن جعفر می گوید:ا ز امام رضا)ع( درباره لبیک گفتن و علت آن پرسیدم حضرت فرمود: وقتی
مردم احرام می بندند خداوند متعال ندایشان می دهد و می گوید ای بندگان و کنیزان من شما را بر
آتش حرام خواهم کرد. آنگونه که شما بخاطر من احرام بستید آنگاه مردم به عنوان اجابت خداوند که
آنان را ندا داد می گویند لبیک اللهم لبیک.

8
احرام و لبیک گفتن به معنای پاسخ دادن به ندای وحی و اجابت دعوت الهی است از این رو حج
گزاران راستین و زائران حقیقی کعبه هنگام تلبیه آنچنان به هراس عقلی بیمناک می شوند که رنگ
آنان زرد شده و صدایشان می گرفت چنانکه گاهی مدهوش می شدند و وقتی به آنها گفته می شود
چرا نم یتوانید لبیک بگوئید می فرمودند: می ترسیم به ما گفته شود بدرستی به نداء حج پاسخ ندادید
لا لبیک و لا سعدیک.

9
سفیان ابن عیینه گفت :امام سجاد به حج رفت، چون احرام بست و بر مرکب خویش قرار گرفت
رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبیک بگوید کسی گفت لبیک نم یگویی، حضرت فرمود:
م یترسم خداوند در پاسخ من بگوید لا لبیک و لا سعدکی. 10
تلبیه ذکر مخصوص زوارخانه خدا
روزی که حاجی در میقات برای تلبیه گفتن می ایستد، گذشته سیاه خود را در نظر گرفته، دعا و
استغفار بر لب جاری می کند، اینک هنگام تحول است و اینک زمانه آن است که حاجی انسانی دگر
شود؛ لحظه تحقق تحولی عظیم است زمان انتظار پایان یافته و حاجی خود را درحضور خدا احساس
می کند. اکنون زمان دلدادگی است، میقات، حسرت است و امید. حسرت بر گذشته و امید به آینده.
در آنجا باید قصد دگرگونی داشت.ا ز خودا نسانی جدید ساخت،ا ز غفل تها و نسیا نها کاست و بر عش قها،
خلو صها، و حضورها افزود. نیتی که انسان در میقات همراه با احرام می بندد پیمان تحول با خدا،

11
بسته است به بیانی دیگر حاجی آن عهدی که با پروردگار در عالم الست بسته بود تجدید می کند.
تلبیه ذکر مخصوص زوارخانه خدا و بار سفر بستگان بسوی کعبه معبود و یکتاست، تلبیه نغمه
عاشقانی است که از حنجره طائر گلشن قدسی و روح انسانی بر می خیزد و پاسخ به ندای سروش
غیبی و دعوت کننده آسمانی م یدهد! تلبیه آهنگی است شورانگیز و نوائی پرسطوّت است که از
گفتن و شنیدنش هیبتی عجیب سراپای انسان را فرا می گیرد دل فرو می ریزد و بدن می لرزد و
سیلاب اشک از دیدگان جاری می شود و حالتی روحانی پدید می آید و از عمق جان می گوید لبیک
اللّهم لبیک زائر خانه خدا باید تلاش نماید تا خودش را به این مقام برساند.
پیامبر اکرم )ص( تلبیه را شعار حج دانسته، فرمود هاند: جبرئیل نزد من آمد و گفت خداوند متعال به
تو دستور میدهد که یارانت را فرمان دهی صدایشان را به لبیک گفتن بلند سازند چرا که آن شعار
حج است.

 11
سر تلبیه بخشیدن گناهان و دوری از نفاق و دوزخ
خداوند دوست دارد با گفتن لبیک بندگانش را بیامرزد و عفو کند رسول خدا)ص(فرمود :هیچ حج
گزاری نیست که روز را به لبیک گفتن به سر آورد مگر آنکه همراه غروب خورشید گناهانش پنهان
م یشود و کس یکه کی روز تا غروب آفتاب، لبیک بگوید گناهانش از بین برود و همچون زمانی می
شود که مادرش او را به دنیا آورده است و کسیکه در احرامش از روی ایمان و امید به پاداش الهی
هفتاد بار لبیک بگوید خداوند فرشتگان را شاهد می گیرد که او را از دوزخ و نفاق رهائی داده است. 12
حضرت امام خمینی)ره( که نگرشی همچون امامان معصوم )ع( به حج داشته اند و در پیامهایی که به
مناسبت مراسم حج صادر کرده به گوشه ای از این راز و رمزها اشاراتی داشته اند. و فرموده اند لبیک
های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت الله تعالی به اسم
جامع، جواب می دهند در لبیک، نه بر همۀ ب تها گویند و لا به همه طاغو تها کشند. 13
تلبیه جواب ندای الهی
تلبیه یعنی لبیک گفتن- این لبیک جواب دادن بحق است که بنده اش را می خواند و سِر آن این
است که انسان بفهمد خدا او را م یبیند و با او بزبان دل سخن می گوید و بنده ای که اینک مهمان
خدای کریمش میباشد و میهمان میزبان کریم خود را بوحدانیت حقیقی و اینکه حیاتش نعمتی از او و
تمام جهان مِلک و مُلک اوست ستایش می کند نه یکبار و دوبار بلکه در هر گامی و در هر بلندی و
پستی و از هر بیداری از خواب چرا که در کشور او که تمام جهان است گام می نهد و به زندگانی که
خدا به او بخشیده است حرکت می کند و به صحبت و توفیقی که خدا به او داده زبانش در دهانش
12

گردش می کند همه چیز از اوست و از نزد او آمده و نزد او بر میگردد از تکرار لبیک مقدار دعوت خدا
را درک می کند و حق از نظرش محو نمی شود.
و هر دفعه که م یخواهد بگوید لبیک اللهم لبیک تمام وجود خود را فانی و بیچاره وا و را توانا و هستی
محض مشاهده می کند.
لبیک تنها کی لفظ نیست بلکه رسیدن به مقام اجابت است یعنی رسیدن حاجی به مقامی که رسماً
به دعوتی که از او شده جواب مثبت می دهد. مقام اجابت، مقامی بس رفیع است زیرا در این مقام
هم اجابت دعوت پیامبرانی چون حضرت آدم، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، و پیامبر اکرم)ص(
است که مردم را به انجام مناسک حج دعوت کرده اند و هم اجابت دعوت خداوند است. رسیدن به
مقام اجابت و رسیدن به فوز عظیم است که نصیب هر کسی نمی شود. بدین جهت امام صادق)ع(
شرط نیل به این مقام را مال حلال و لقمه پاک می داند. Pاذا اکتسب رجل مالا من غیر حلهّ ثم حج
فلبیّ نودی لا لبیک و لا سعدیک و إن کان من حلهّ فلبیّ نودی لبیک و سعدیک O. تعبیر سعد کی
نشان می دهد کسی سزاوار پاسخ لبیک از خداوند است که به مقام سعد و سعادت راه یافته باشد
و لا لبیک نیز شایسته کسی است که مشمول لا سعدیک شده باشد. لذا در روایتی آمده است که
به هنگام احرام در جواب کسی لبیک نگوئید بلکه در پاسخ به ندای او بگوئید یا سعد، که شاید مراد
تفأل به خیر نسبت به دیگران است که آنان در گروه اهل سعادت قرار دارند و در زمره دعوت شدگان
الهی قرار گرفته اند.

14
علت جعل تلبیه
راوی می گوید از محضر امام صادق )ع( پرسیدم چرا تلبیه جعل و تشریح شده است حضرت
فرمودند:که خداوند عزوجل به جناب ابراهیم)ع( وحی فرمود و اذّن فی الناس بالحج یأتوک رجالا:
مردم را به اداء مناسک حج اعلام کن تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوی تو جمع آیند پس
ابراهیم ندا داد و با صدای بلند مردم را دعوت نمود مردم هم از راه دور اجابتش کردند و تلبیه گویان
به سوی او شتافتند و این سنت گردید. 15
پیامبر اکرم )ص( فرمود:خداوند وقتی حضرت موسی ابن عمران)ع( را مبعوث فرمود و وی را برگزید و
دریا را برایش شکافت و بنی اسرائیل را نجات داد و تورات و الواح را به او عطا کرد موسی)ع( خود را
در دربار خدا صاحب مکان و شرف دید لذا به پروردگار عرض کرد به من کرامتی دادی و عنایتی
فرمودی که به احدی قبل از من چنین توجهی نفرمودی خداوند فرمود: ای موسی آیا م یدانی
محمد)ص( نزد منا ز تمام فرشتگان و جمیع مخلوقاتم برتر و بالاتر است. موسی عرض کرد پروردگارا
اگر محمد)ص( نزد تو از تمام مخلوقات افضل است، آیا در میان آل انبیاء از آل من کسی اکرم و افضل

13
می باشد خداوند فرمودا ی موسی آیا میدانی که فضل و برتری آل محمد به تمام انبیاء همچون فضل
و برتری محمد به جمیع مرسلین است موسی عرض کرد: پروردگارا اگر آل محمد چنین هستند
پس آیا در میان امم امتی از امت من برتر در نزد تو می باشد چه آنکه بر امت من ابر سایه افکند و
مرغ بریان با ترنجبین برایشان نازل نمودی و دریا را برایشان شکافتی خداوند جل و علا فرمود ای
موسی آیا نمیدانی فضل و برتری امت محمد)ص( بر تمام امتها همچون فضل خود او بر تمام خلائق
است. موسی عرضه داشت. پروردگارا کاش ایشان را من می دیدم، پس خدا وحی فرمود که: تو
ایشان را هرگز نخواهی دید زیرا هنگام بروز و ظهور و خلقت ایشان اکنون نیست. ولی به زودی
آنها را در بهشت یعنی در جنات عدن و فردوس برین در محضر حضرت محمد)ص( خواهی دید و
ملاحظه م یکنی که در نعمت های بهشتی غوطه ور و در خیرات و زیبائی های آن غرق می باشند
آیا دوست داری سخن ایشان را به سمع تو برسانم و موسی عرضه داشت آری ای پروردگار من.
خداوند عزوجل فرمود: در مقابل من بایست و تن پوش خود را محکم و استوار کن و همچون بنده
ذلیل در مقابل سلطان با عظمت و شوکت قرار بگیر. موسی چنین کرد، پس حق عزوجل ندا نمود:
ای امت محمد)ص( تمام آنها در حالی که در پشت پدران و رحم های مادرانشان بودند اجابت کرده و
گفتند: لبیک اللهم لبیک ،لبیک لا شریک لک لبّیک، ان الحمد و النعمه لک و الملک لاشریک لک
لبیک. سپس امام فرمود: خداوند عزوجل این اجابت را با عباراتی که ذکر شد شعار در حج قرار داد.
خداوند عزوجل پس از آن ندا نمود:ای امت محمد)ص( حکم من بر شما چنین تقدیر شده که نعمت
من نسبت به شما بر غضبم سابق بوده و عفو و بخششم پیش از عقاب مواخذ هام می باشد پیش از
آنکه مرا بخوانید دعای شما را مستجاب می کنم و قبل از آنکه از من سئوال و در خواست نمائید به
شما اعطاء خواهم نمود.

16
نتیجه
یکی از فروع دین حج است که دارای ابعاد و احکام فراوانی است. از جمله واجبات حج، احرام است.
حاجی و معتمر باید در یکی از میقاتها مُحرِم شود. با سه چیز زائر محرم می شود:
نیت
پوشیدن لباس احرام
تلبیه Pیعنی لبّیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک إن الحمد و النعمه لک و الملک لا
شریک لک لبیک .O
چرا تلبیه در حج واجب شده است چون شعائر حج و اجابت پروردگار و ذکرمخصوص زائران خانه خدا،
14

بخشیدن گناهان، دوری از نفاق و دوزخ است.
امام چهارم زین العابدین )ع(راز لبیک گفتن را چنین بیان می کند که با خدا پیمان می بندم که از این
پس جز با اطاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان می بندم. تلبیه یعنی تطهیر زبان از همه
گناهان مربوط به آن، زبان زائر بیت الله زبان طاهر است یعنی هرگز شهادت به دروغ نم یدهد، غیبت
نمی کند، تهمت نمی زند و کسی را با زبان مسخره نمی کند. پس سرّ تلبیه زبان به حق گشودن
است و از گفتار باطل و معصیت دوری جستن آن هم نه تنها در محدوده زمانی حج و عمره بلکه
برای همیشه.
پی نوشته ها
-1 سوره ذاریات ، آیه 56 .
-2 معانی الاخبار، ترجمه :عبد العلی محمدی شاهرودی، ص 52 ،حدیث 2.
-3 اصول کافی ، ج 1 ص 23 حدیث 15 - 2.
-4 دائره المعارف حج ازمیقات تامیعاد ، ص 222 .
-5 الحج والعمره فی الکتاب والسنه،الطبعه الرابعه ،ص 267 .
-6 دائره المعارف حج ازمیقات میعاد ، ص 223 .
-7 صهبای حج ، ص 37 .
-8 الحج والعمره فی الکتاب والسنه ، ص 266 .
-9 صهبای حج ، ص 378 .
-10 الحج والعمره فی الکتاب والسنه، ص 273 .
-11 همان ، ص 275 .
-12 همان ، ص 271 .
-13 فرهنگ نامه اسرارومعارف حج ، ص 121 .
-14 حج دراندیشه اسلامی ، ص 79 .
-15 علل الشرایع ص 341 .
-16 علل الشرایع ص 347 .
سرتلبیه در حج 15
منابع
* قرآن کریم.
-1 رضائیان ، یوسف ) 1376 ش(، دائره المعارف حج ازمیقات میعاد، قم ،موسسه مشعر..
-2 کلینی ، محمدابن یعقوب ، 1383 ،اصول کافی، ترجمه محمدباقر کمر های، تهران، انتشارات اسوه، چاپ
ششم.
-3 صدوق ، محمد ابن علی ابن بابویه، 1364 ، معانی الاخبار، ترجمه :عبدالعلی محمدی شاهرودی، قم،
دارالحدیث.
-4 شیخ صدوق ، محمد ابن علی ابن بابویه، 1364 ، علل الشرایع،قم ، انتشارات اسلامی.
-5 آیت الله جوادی آملی) 1389 شمسی( ، صهبای حج ،قم، موسسه مشعر.
-6 محمدی ری شهری ) 1384 ش( ، الحج والعمره فی الکتاب والسنه،الطبعه الرابعه،قم، دارالحدیث فی
النشروا لطباعه.
-7 1385 ، فرهنگ نامه اسرارومعارف حج ، قم ، دارالحدیث ، چاپ دوم.
-8 قاضی عسگر، 1381 ، حج دراندیشه اسلامی ،قم،




برچسب ها: حج،
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

حدیث پنجم

خصال ص 160
باسناد یرفعه الى امیر المومنین (ع ) انه قال كمال الرجل بست خصال باصغریه و اكبریه و هیبتیه .
فاما اصغراه فقلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان تكلم تكلم ببیان و اما اكبراه فعقله و همته و اما هیبتاه فماله و جماله .
ترجمه :
صدوق (ره ) مرفوعا از حضرت امیر المومنین (ع ) روایت میكند كه آنحضرت فرمود كمال مرد بشش خصلت است بدو كوچك و دو بزرگ و دو هیبت .
و اما دو كوچك او پس دل و زبان است اگر جهاد كند جهاد نماید بوسیله دل و اگر تكلم كند تكلم نماید و بوسیله بیان . و اما دو بزرگ او پس عقل او و همت اوست . و اما دو هیبت او پس مال او وجمال اوست

حدیث ششم

خصال ص 110
عن الاصبغ بن نباته قال قال امیر المومنین (ع ) قال الله تبارك و تعالى لموسى (ع ) یا موسى احفظ وصیتى لك باربعه اشیاء.
اولیهن مادمت لاترى ذنولك تغفر فلا تشتغل بعیوب غیرك . و الثانیه مادمت لاترى كنوزى قد نفدت فلا تغتم بسبب رزقك . و الثالثه مادمت لاترى زوال ملكى فلا ترج احدا غیرى و الرابعه مادمت لاترى الشیطان میتا فلاتامن مكره
ترجمه :
اصبغ بن نباته میگوید حضرت امیر المومنین (ع ) فرمود كه خداوند تبارك و تعالى بموسى فرمود اى موسى حفظ كن وصیت مرا در چهار چیز. اول تا وقتیكه نمى بینى گناهان خود را آمرزیده پس بعیوب غیر خودت مشغول مشو
دوم تا وقتیكه نمى بینى گنجهاى مرا تمام شده پس بواسطه روزى خودت غمناك مشو
سوم تا وقتیكه نمى بینى زوال ملك مرا پس باحدى غیر از من امیدوار مباش ‍
چهارم تاوقتیكه نمى بینى شیطانرا مرده پس از مكر او ایمن مباش .

حدیث هفتم

اصول كافى ص 667
عن زراره عن ابى عبدالله (ع ) قال جائت فاطمه تشكو الى رسول الله (ص ) بعض امر هافا عطاها رسول الله (ص ) كربه فقال تعلمى ما فیها فاذا فیها من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلا یوذى جاره و من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلیكرم ضیفه و من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا اولیسك .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه حضرت فاطمه (ع ) بشكایت آورد بسوى رسول خدا (ص ) بعضى امور خود را پس رسول خدا (ص ) عطا فرمود باو چوبى پهن مانند شانه یا لوحى پس فرمود یاد بگیر آنچه در او است پس ‍ ناگاه یافت در او نوشته بود سه جمله :
هركه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید اذیت نكند همسایه خود را
و هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید اكرام نماید مهمان خود را.
و هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید بگوید خیر را یا ساكت باشد

حدیث هشتم

منتهى الامال ص 98
محدث فیض در خلاصه الاذكار نقل كرده از حضرت زهرا (ع ) روایت است كه حضرت رسول (ص ) بر من وارد شد در وقتیكه رختخواب خود را پهن كرده بودم و میخواستم بخوابم فرمود اى فاطمه مخواب مگر بعد از آنكه چهار عمل بجا آورى : ختم قرآن كنى و پیغمبران راشفیعان خود گرانى و مومنین را از خود خوشنود گردانى و حج و عمره بكنى .
این را فرمود و داخل نماز شد من توقف كردم تا نماز خود را تمام كرد. گفتم یا رسول الله (ص ) امر فرمودى بچهار چیز یكه من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آورم .
آنحضرت تبسم كرد و فرمود:
هرگاه بخوانى قل هو الله احد را سه مرتبه پس گویا ختم قرآن كردى
و هرگاه صلوات بفرستى بر من و بر پیغمبران پیش از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت
و هرگاه استغفار كنى از براى مومنین پس تمامى ایشان از تو خوشنود شوند. و هرگاه بگوئى سبحان الله والحمدلله و لااله الا الله و الله اكبر پس گویا حج و عمره كرده اى
مولف گوید بركات و یادگاریهاى حضرت فاطمه (ع ) بسیار است از جمله همین دو حدیثیكه مذكور گردید حدیث هفت و هشت . و از جمله دعاى نور و استغاثه و سایر نمازهاى آن حضرت است . و از جمله تسبیح آن حضرت است كه احادیث در فضیلت آن بسیار است و كافى است آنكه هر كه مداومت كند به آن شقى بدعاقبت نمى شود. و خواندن آن بعد از هر نماز بهتر است نزد حضرت صادق (ع ) از هزار ركعت نماز گزاردن در هر روزى و آن ذكر كثیر است كه خداوند در قرآن یاد فرمود.
و خواندن آن بعد از هر نماز و وقت خوابیدن و وقت خروج بمسافرت مستحب است و كیفیت آن على الاشهر 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله كه مجموعا صد میشود.

حدیث نهم

17 بحار الانوار ص 207
قال مولانا الحسن (ع ) ان الله عزوجل ادب نبیه احسن الادب فقال خذا العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین سوره اعراف آیه 199
فلما وعى الذى امره قال تعالى و ما آتیكم الرسول فخذوه و مانهیكم عنه فانتهوا سوره حشر آیه 7
فقال (ص ) لجبرئیل و ما العفو قال ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفو عمن ظلمك فلما فعل ذلك اوحى الله و انك لعلى خلق عظیم سوره قلم آیه 4
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه خداوند عزوجل تادیب فرمود پیغمبر خود را به نیكوترین ادب
پس فرمود عفو را بگیر و امر بمعروف كن و از جاهلین اعراض كن
پس چون حفظ فرمود پیغمبر آنچه را كه خدا امر فرموده بود خداوند تعالى فرمود و آنچه بیاورد پیغمبر شما را پس بگیرید آنرا و آنچه نهى فرماید شما را از آن پس باز ایستید و بجا نیاورید.
پس فرمود حضرت رسول (ص ) بجبرئیل كه عفو كدام است گفت اینكه صله و احسان باكسیكه قطع رحم كرده تو را و عطا كنى بكسیكه محروم كرده تو را و عفو كنى از كسیكه ظلم كرده تو را.
پس چون بجا آورد پیغمبر این امور را خداوند وحى فرمود بسوى او و بدرستیكه تو هر آینه برخلق بزرگى هستى

حدیث دهم

خصال ص 15
قال حدثنا الحسن عن الحسن عن الحسن (ع ) ان احسن الحسن الخلق الحسن .
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه نیكوترین نیكوئى خلق نیكو است .
حقیر گوید روایات بسیار راجع با خلاق نیكو و فوائد آن وارد شده كه ما ببعض آنها تبرك میجوئیم .
اول : عن امیر المومنین (ع ) قال حسن الخلق فى ثلاث اجتناب المحارم و طلب الحلال و التواسع على العیال .
سفینه البحار ص 411
ترجمه :
حضرت امیر المومنین فرمود كه حسن خلق در سه چیز است .
اول اجتناب نمودن از محرمات
دوم طلب حلال كردن
سوم توسعه دادن بر عیال
دوم : و قد تكر رت الاحادیث فى مدح حسن الخلق كقوله (ع ) اكثر ما یدخل الناس الجنه تقوى الله و حسن الخلق و قوله (ع ) ان العبد لیدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم و قوله (ص ) بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
سفینه البحار ص 410
سوم : عن ابى جعفر (ع ) قال اتى النبى (ص ) باسارى فامر بقتلهم و خلى رجلا من بینهم فقال الرجل یا نبى الله كیف اطلقت عنى من بینهم فقال اخبرنى جبرئیل عن الله جل جلاله ان فیك خمس خصال یحبها الله و رسوله الغیره الشدیده على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعه فلما منها الرجل اسلم و حسن اسلام و قاتل مع رسول الله قتالا شدیدا حتى استشهد.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود اسیرانى حضور پیغمبر خدا (ص ) آوردند پس آنحضرت امر فرمود بكشتن آنها و یك مرد از میان آنها رها فرمود
پس آنمرد عرض كرد یا رسول الله چگونه و براى چه مرا از میان آنها رها كردى
پس آنحضرت فرمود جبرئیل خبر داد مرا از جانب خداوند تعالى كه بدرستیكه در تو پنج خصلت است كه خدا و رسول او آنها را دوست میدارند.
اول غیرت شدید بر حفظ حرم و ناموست
دوم سخاوت
سوم حسن خلق
چهارم صدق لسان و راست گوئى
پنجم شجاعت
پس وقتیكه آنمرد اینها را شنید اسلام را آورد و نیكو شد اسلام او و جهاد كرد با رسول خدا یك جهاد شدیدى تا بدرجه رفیع شهادت رسید.
مترجم گوید ملاحظه كن كه چگونه این مرد بواسطه حسن خلق و سایر صفات حمیده از كشته شدن نجات پیدا كرد و بشرف اسلام و سعادت شهادت نائل گردید.
و خلاصه فوائد آن بسیار است از جمله طول عمر و توسعه رزق و سنگینى میزان عمل
چنانچه در روایت است كه در روز قیامت هیچ چیز در نامه عمل مومن گذاشته نمى شود كه سنگین تر باشد از حسن خلق و صلوات بر محمد و آل محمد و آنكه اخلاق نیكو مورد الطاف خداوند تعالى و مخلوق است .
و نعم ما قال :
آنكه باخلاق نكو خو گرفت
در دو جهان رتبه نیكو گرفت
خلق و خدایش همه دارند دوست
فعل نكو زاده خلق نكو است

حدیث یازدهم

10 بحار الانوار ص 132
عن جناده بن ابى امیه قال دخلت على الحسن بن على ابن ابیطالب (ع ) فى مرضه الذى توفى فیه و بین یدیه طست یقذف علیه الدم و یخرج كبده قطعه قطعه من السم الذى اسقاه معویه لعنه الله فقلت یا مولاى مالك لاتعالج نفسك . فقال (ع ) یا ابا عبدالله بماذا اعالج الموت فقلت انالله و انا الیه راجعون .
ثم التفت الى فقال و الله لقد عهد الینا رسول الله (ص ) ان هذا الامر یملكه اثنى عشر اماما احد عشر منهم من ولد على و فاطمه (ع ) مامنا الا مسموم او مقتول ثم رفعت الطست و بكى (ع )
قال فقلت له عظنى یابن رسول الله (ص ) قال نعم .
استعدلسفر و حصل زادك قبل حلول اجلك . و اعلم انك تطلب الدنیا و الموت یطلبك و لا تحمل هم یومك الذى لم یاءت على یومك الذى انت فیه . و اعلم انك لاتكسب من المال شیئا فوق قوتك الا كنت فیه خازنا لغیرك .
و اعلم ان فى حلالها حسابا و فى حرامها عقابا و فى الشبهات عتابا فانزل الدنیا بمنزله المیته خذ منها ما یكفیك فان كان ذلك حلالا قد زهدت فیها و ان كان حراما لم یكن فیه وزر فاخذت كما اخذت من المیته و ان كان العتاب فالعتاب یسیر
و اعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا و اذا اردت عزا بلا عشیره و هیبه بلاسلطان فاخرج من ذل معصیه الله الى عز طاعه الله عزوجل - الخ .
ترجمه :
علامه مجلسى (ره ) در دهم بحار بسند معتبر از جناده ابن ابى امیه روایت كرده است كه در مرض حضرت امام حسن (ع ) كه به آن مرض ارتحال فرمود.
بخدمت او رفتم دیدم در پیش روى او طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مباركش در آن طشت میر پخت بواسطه زهرى كه معاویه باو خورانیده بود.
پس گفتم اى مولاى من چرا خود را معالجه نمیكنى فرمود اى بنده خدا مرگ رابچه چیز علاج میتوان كرد گفتم انالله و انا الیه راجعون .
پس بجانب من ملتفت شد و فرمود كه خبر داد ما را رسول خدا (ص ) كه بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود یازده كس ایشان از فرزندان على و فاطمه (ع ) باشند و همه ایشان به تیغ یا بزهر شهید شوند. پس طشت را نزد آن حضرت برداشتند حضرت گریست من گفتم یا بن رسول الله مرا موعظه كن
فرمود كه مهیاى سفر آخرت باش و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما.
و بدانكه تو طلب دنیا میكنى و مرگ ترا طلب میكند و بار مكن اندوه روزى را كه هنوز نیامده است بر روزیكه در آن هستى . و بدانكه هر چه از مال تحصیل نمائى زیاده از قوت خود در آن بهره اى نخواهى داشت و خزینه دار دیگرى خواهى بود.
و بدانكه در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتكب شبهات آن شدن موجب عتاب است .
پس دنیا را نزد خود بمنزله مردارى فرض كن و از آن مگیر و مگر بقدر آنچه ترا كافى باشد كه اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشى و اگر حرام باشد در آن و رز و گناهى نداشته باشى
زیرا كه آنچه گرفته باشى بر تو حلال باشد چنانچه میته حلال میشود در حال ضرورت و اگر عتابى باشد عتاب آن كمتر باشد.
و از براى دنیاى خود چنان كار كن كه گویا همیشه خواهى بود و براى آخرت خود چنان كار كن كه گویا فردا خواهى مرد.
و اگر خواهى كه عزیز باشى بى قوم و قبیله و داراى هیبت باشى بى سلطنت و حكونت پس بیرون برو از ذلت معصیت خدا بسوى عزت طاعت و فرمانبردارى خداوند عزوجل . و از این نوع مواعظ و سخنان اعجاز نشان فرمود تا آنكه نفس مقدسش قطع گشت و رنگ مباركش زرد شد.

حدیث دوزادهم

روى ان الحسین بن على (ع ) جائه رجل و قال انا رجل عاصى و لا اصبر على المعصیه فعظنى بموعظه .
فقال (ع ) افعل خمسه اشیا و اذنب ماشئت
فالاول ذلك لاتاكل رزق الله و اذنب ماشئت
و الثانى اخرج من ولایه الله و اذنب ماشئت
و الثالث اطلب موضعا لایراك الله و اذنب ماشئت
و الرابع اذا جا ملك الموت لیقبض روحك فادفعه عن نفسك و اذنب ماشئت
و الخامس اذا ادخلك مالك فى النار فلا تدخل فى النارو اذنب ماشئت
ترجمه :
علامه مجلسى نقل فرموده كه مردى آمد حضور حضرت حسین بن على (ع ) و عرض كرد كه من مرد گنهكارى هستم و صبر بر معصیت ندارم پس مرا موعظه كن
پس حضرت فرمود كه پنج كار بجا بیاور هرچه میخواهى گناه بكن .
اول روزى خدا را نخور هر چه میخواهى گناه بكن . دوم از مملكت خدا بیرون برو هر چه میخواهى گناه بكن . سوم مكانى را طلب بكن كه خدا ترا نبیند هر چه میخواهى گناه بكن
چهارم وقتیكه ملك الموت بیاید براى اینكه قبض نماید روح ترا او را از خود دور كن هر چه میخواهى گناه بكن
پنجم وقتیكه مالك جهنم ترا وارد آتش نماید پس داخل مشو در آتش هر چه میخواهى گناه بكن
مولف گوید كه همین حدیث را در كتاب اثنى عشریه از حضرت امام حسن مجتبى (ع ) نقل كرده هر كه طالب است به آنجا رجوع نماید.

حدیث سیزدهم

17 بحار الانوار ص 151
قال الصادق (ع ) حدثنى ابى عن ابیه (ع ) ان رجلا من اهل الكوفه كتب الى ابى الحسین بن على (ع ) یا سیدى اخبر نى بخیر الدنیا و الاخره فكتب (ع ) بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد فان من طلب رضى الله بسخط الناس كفاه الله و امور الناس
و من طلب رضا الناس بسخط الله و كلمه الله الى الناس و السلام .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه حدیث كرد مرا پدرم از پدرش كه مردى از اهل كوفه نوشت بسوى پدرم حضرت حسین ابن على (ع ) كه اى سید و آقاى من خبر ده مرا بخیر دنیا و آخرت .
حضرت در جواب نوشت بسم الله الرحمن الرحیم .
اما بعد پس بدرستیكه هر كه طلب نماید رضایت خدا را بغضب مردم خداوند كفایت فرماید امور مردم را از او و هر كه طلب نماید رضایت مردم را بغضب خداوند تعالى خدا واگذارد او را بسوى مردم والسلام .

حدیث چهاردهم

17 بحار الانوار ص 151
الدره الباهره قال الحسین بن على (ع ) ان حوائج الناس الیكم من نعم الله علیكم فلا تملوا النعم
ترجمه :
امام سوم حضرت حسین بن على (ع ) فرمود بدرستیكه حاجتهاى مردم بسوى شما از نعمتهاى خدا است بر شما پس ملول و خسته نشوید از نعمتهاى خدا
و قال (ع ) فى مسیره الى كربلا فى حدیث ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق السنتهم یحوطه نه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون .
فرمود آنحضرت در وقت رفتن بكربلا دنیایند و دین لعقه ئیست بزبانشان بطرف دین میروند آنقدریكه معیشت آنها خوش باشد. پس وقتیكه بمقام امتحان بر آمدند كم میشوند دینداران .

حدیث پانزدهم

انوار البهیه ص 53
روى انه جاء رجل الى على بن الحسین (ع ) یشكو الیه حاله .
فقال (ع ) مسكین بن آدم له فى كل یوم ثلاث مصائب لا یعتبر بواحده منهن و لو اعتبر لهانت علیه المصائب و امر الدنیا. فاما المصیبه الاولى فالیوم الذى ینقص من عمره و ان ناله نقصان فى ماله اغنم به والدرهم بخلف عنه و العمر لا یرده شى
و الثانیه انه یستوفى فان كان حلالا حوسب علیه و ان كان حراما عوقب
قال و الثالثه اعظم من ذلك قیل و ماهى قال (ع ) ما من یمسى الا وقد دنى من الاخره مرحله لا یدرى على الجنه ام على النار.
ترجمه :
روایت شده كه مردى آمد حضور حضرت على بن الحسین (ع ) امام چهارم كه شكایت نماید از حال خود
پس فرمود آنحضرت كه بیچاره فرزند آدم براى او در هر روزى سه مصیبت است كه بهیچیك از آنها عبرت نمیگیرد و اگر عبرت بگیرد سهل و آسان شود بر او مصیبتها و امر دنیا. اما مصیبت اول كم شدن هر روز است از عمر او همانا اگر در مال او نقصان پدید آید مغموم شود با آنكه جاى در هم رفته درهمى مى آید و عمر را چیزى بر نمیگرداند. مصیبت دوم استیضاء روزى او است پس هرگاه حلال باشد حساب از او كشند و اگر حرام باشد او را عقاب كنند
مصیبت سوم از این بزرگتر است پرسیدند چیست ؟ فرمود هیچ روزى را شب نمیكند مگر اینكه به آخرت یك منزل نزدیك میشود لكن نمیداند كه ببهشت وارد میشود یا بدوزخ .

حدیث شانزدهم

سفینه البحار ص 517
اعلام الدین قال على بن الحسین (ع ) لا یهلك مومن بین ثلاث خصال :
شهاده ان لااله الا الله وحده لا شریك له و شفاعه رسول الله (ص ) وسعه رحمه الله
ترجمه :
امام چهارم حضرت على بن الحسین (ع ) فرمود كه هلاك نمیشود مومت در بین سه خصلت :
اول گواهى دادن بیگانگى خدا و كلمه توحید.
دوم شفاعت حضرت رسول خدا (ص )
سوم رحمت واسعه خداوند تعالى .

حدیث هفدهم

سفینه البحار ص 516
عن محمد بن مسلم عن الصادق (ع ) عن ابینه (ع ) قال قال ابى الحسین (ع ) یا بنى انظر خمسه فلا تصاحبهم و لا تحادثهم و لا ترافقهم فى طریق فقال یا ابه من هم عرفنیهم . قال ایاك و مصاحبه الكذاب فانه بمنزله السراب یقرب لك البعید و یبعد لك القریب . و ایاك و مصاحبه الفاسق فانه با یعك باكله او اقل من ذلك
و ایاك و مصاحبه البخیل فانه یخذلك فى ماله احوج ما تكون الیه .
و ایاك و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعك فیضرك و ایاك و مصاحبه القاطع لرحمه فانى وجدته ملعونافى كتاب الله عزوجل فى ثلاثه مواضع
قال الله تعالى آیه 22 سوره محمد. و قال عزوجل آیه 25 سوره رعد
و قال تعالى آیه 27 سوره بقره
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) از پدرش امام محمد باقر (ع ) نقل مى فرماید كه فرمود پدرم حضرت على بن الحسین (ع ) فرمود اى پسر جان من با پنج طبقه از مردم مصاحبت مكن و سخن با ایشان مگوى و رفاقت مكن با ایشان در راه
پس امام باقر گفت اى پدر بزرگوارم آنها كیانند معرفى بفرمائید
فرمود اول باكذاب مصاحبت مكن زیرا كه او بمنزله شراب است دور میكند از تو نزدیك را و نزدیك میكند بتو دور را
دوم با فاسق مصاحبت مكن زیرا كه او ترا بلقمه اى و كمتر از آن میفروشد. سوم با بخیل مصاحبت مكن زیرا كه ترا محروم مینماید از مالش در وقتیكه كمال احتیاج را به آن دارى
چهارم با احمق مصاحبت مكن زیرا كه او میخواهد نفع برساند از نادانى خود ضرر میرساند
پنجم با قاطع رحم مصاحبت مكن زیرا كه من یافتم او را ملعون در سه موضع از كتاب خدایتعالى
براى اختصار شماره آیات و سور آن در متن حدیث بیان شد مراجعه شود
مولف گوید كه احادیث بسیار در ثواب و فوائد صله رحم كه از جمله آن طول عمر است و هم در عقاب قاطع رحم و ضرر آن كه از جمله كوتاهى عمر است وارد شده كه این كتاب گنجایش ذكر آنها را ندارد
لكن ما بنقل یك روایت كه مشتمل بر فوائد بسیارى است تبرك میجوئیم
در بحار از اعلام الذین دیلمى از حضرت امیر المومنین (ع ) روایت كرده كه فرمود جاء رجل الى النبى (ص ).
فقال علمنى یجنى الله و یجنى المخلوقون و یثرى الله مالى و یصح بدنى و یطیل عمرى و یحشرنى معك
قال (ص ) هده ست خصال تحتاج الى ست خصال اذا اردت ان یحبك الله فخفه واتقه
و اذا اردت ان یحبك المخلوقون فاحسن الیهم و ادفض ما فى ایدیهم . و اذا اردت ان یثرى الله مالك فزكه . و اذا اردت ان یصح الله بدنك فاكثر من الصدقه و اذا اردت ان یطیل الله عمرك فصل ذوى ارحامك و اذا اردت ان یحشرك الله معى فاطل السجود بین یدى الله الواحد القهار.
ترجمه :
حضرت امیر المومنین (ع ) فرمود كه مردى آمد حضور پیغمبر خدا (ص ) پس عرض كرد یاد بده بمن عملى راكه خدا و مخلوق مرا دوست بدارند و مالم زیاد شود و بدنم سالم بماند و عمرم طولانى شود و با تو محشور شوم حضرت فرمود كه این شش خصلت است محتاج بشش خصلت میباشد
اگر میخواهى كه خدا ترا دوست بدارد از خدا بترس و داراى تقوى باش ‍
و اگر میخواهى كه مخلوق ترا دوست دارند احسان كن به آنهاو واگذار آنچه در دست آنها است . و اگر میخواهى مالت زیاد شود زكوه بده و اگر میخواهى كه خدا بدنت را سالم بدارد زیاد صدقه بده
و اگر میخواهى عمرت را خدا طولانى نماید صله رحم كن .
و اگر میخواهى كه خدا ترا با من محشور كند پس سجده طولانى بجا بیاورد در مقابل خداوند و احد قهار
حقیر گوید كه در صله رحم پنج فایده است : اول قبولى اعمال
دوم زیادى اموال
سوم دفع بلا
چهارم آسانى حساب
پنجم طول عمر كما فى الكافى قال ابوجعفر (ع ) صله الارحام تزكى الاعمال و تنى الاموال و تدفع البلوى و تیسر الحساب و تنسى فى الاجل .

حدیث هیجدهم

خصال ص 53
عن الفضیل بن یسار عن ابى جعفر (ع ) قال عشر من لقى الله عزوجل بهن دخل الجنه
شهاده ان لااله الا الله وان محمدا رسول الله (ص ) و الا قرار بما جاء من عندالله عزوجل و اقام الصلوه و ایتاء الزكوه و صوم شهر رمضان و حج البیت و الولایه لاولیاء الله و البرائه من اعدا الله و اجتناب كل مسكر.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرموده چیز است كه هر كه ملاقات كند خداوند عزوجل را به آنها داخل بهشت شود اول شهادت دادن بیگانگى خدا
دوم شهادت دادن باینكه محمد (ص ) رسول خدا است . سوم اقرار به آنچه پیغمبر از جانب خدا آورده .
چهارم بپاداشتن نماز
پنجم دادن زكوه
ششم روزه گرفتن ماه رمضان
هفتم حج خانه خدا بجا آوردن
هشتم ولایت و دوستى با اولیا خدا
نهم برائت و بیزارى از دشمنان خدا
دهم اجتناب نمودن از هر مسكر و مست كننده

حدیث نوزدهم

بحار الانوار ص 164
قال مولانا الباقر (ع ) ان الله عفو بات للقلوب و الا بدان ضنك فى المعشیه و وهن فى العباده و ماضرب عبد بعقوبه اعظم من قسوه القلب .
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود بدرستیكه براى خدا عقوباتى است در دلها و بدنها
اما عقوبت در بدن تنگى در معیشت و سستى در عبادت است . و اما عقوبت در دل قساوت قلب است و هیچ بنده زده نشده بعقوباتیكه بزرگتر باشد از قساوت قلب .

حدیث بیستم

خصال ص 131
عن ابى حمزه الثمالى قال قال ابو جعفر (ع ) بنى الاسلام على خمس ‍
اقام الصلوه و ایتاء الزكوه و حج البیت و صوم شهر رمضان و الولایه لنا اهل البیت . فجعل فى اربع منها رخصه و لم یجعل فى الولایه رخصه .
من لم یكن له مال لم تكن علیه الزكوه . و من لم یكن عنده مال فلیس علیه حج
و من كان مریضا صلى قاعدا و افطر شهر رمضان . و الولایه صحیحا كان او مریضا اوذا مال اولامال له فهى لازمه .
ترجمه :
ابوحمزه ثمالى گوید كه حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود كه بنا شده اسلام بر پنج چیز
اول بپاداشتن نماز
دوم دادن زكوه
سوم حج خانه خدا
چهارم روزه ماه رمضان
پنجم ولایت ما اهل بیت (ع )
پس قرا داده شده در چهار چیز از آنها رخصت و لكن قرار داده نشده در ولایت رخصتى
كسیكه مال ندارد زكوه و حج بر او واجب نیست و كسیكه مریض باشد نشسته نماز میخواند و روزه ماه رمضانرا افطار میكند
و اما ولایت چه صحیح باشد یا مریض صاحب مال باشد یابى مالى پس آن لازم است واحدى استثنا نخورده . مولف گوید كه به این مضمون روایات بسیارى شده و اینكه ولایت ائمه هدى (ع ) شرط قبولى تمام عبادات است و ولایت آخر واجب در دین اسلام و كمال دین به آن شده است و باعث تقرب بندگان بخداوند تعالى ولایت است و اینكه اطاعت ائمه اثنى عشر (ع ) اطاعت خدا و رسول است و محبت آنها ایمان و بغض با آنها كفر است .
اصول كمافى الكافى ص 91
عن محمد بن الفضل قال سئله عن افضل ما یتقرب به العباد الى الله عزوجل .
قال (ع ) افضل ما یتقرب به العباد الى الله عزوجل طاعه الله و طاعه رسوله و طاعه اولى الامر.
قال ابوجعفر (ع ) حبنا ایمان و بغضنا كفر
ترجمه :
محمد بن الفضل گوید كه سوال كردم از حضرت امام محمد باقر (ع ) از افضل چیزیكه بندگان بخداوند عزوجل تقرب پیدا میكنند
فرمود افضل چیزیكه بندگان بوسیله آن بخداوند تعالى تقرب پیدا میكنند و نزدیك میشوند طاعت خدا و طاعت رسول خدا و طاعت اولى الامر است .
بعد امام باقر (ع ) فرمود كه حب ما ایمان و بغض ما كفر است .

حدیث بیست و یكم

اثنى عشریه ص 169
قال الصادق (ع ) اوحى الله تعالى آدم (ع ) یا آدم انى اجمع لك الحكمه فى اربع كلمات . واحده لى و واحده لك و واحده فیما بینى و بینك و واحده بینك و بین الناس
فاما التى فتعبدنى لاتشرك بى شیئا. و اما التى لك فاجازیك بعملك احوج ما تكون الیه و اما التى فیما بینى و بینك فعلیك الدعا و على الاجابه
و اما التى بینك و بین الناس فترضى للناس ما ترضى لنفسك .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه خداوند تعالى وحى فرمود بسوى آدم اى آدم بدرستیكه من جمع مى كنم براى تو حكمت را در چهار كلمه :
یكى براى من است و یكى براى تو است و یكى ما بین من و تست و یكى ما بین تو و مردم است .
اما آن چیزى كه براى من است پس این است كه عبادت كنى مرا و شرك نیاورى
و اما آنچیزیكه براى تو است پس جزا میدهم تو را بمقابل عملت وقتیكه كمال احتیاج را به آن دارى
و اما آنكه ما بین من و تو است پس بر تست دعا كردن و بر من است اجابت نمودن
و اما آنكه ما بین تو و مردم است پس بخواه براى مردم آنچه براى خود میخواهى .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

حدیث سوم

اثنى عشریه ص 245.
قال النبى (ص ) یا على تمنى جبرئیل ان یكون من بنى آدم بسبع خصال و هى الصلوه فى الجماعه و مجالسه العلما و الصلح بین الاثنین و اكرام الیتیم و عیاده المریض و تشییع الجنازه و سقى الما فى الحج فاحرص ذلك .
ترجمه :
پیغمبر خدا (ص ) فرمود یا على (ع ) آرزو كرده جبرئیل كه از بنى آدم باشد بواسطه هفت خصلت :
1 - نماز بجماعت خواندن
2 - مجالست با علماء نمودن
3 - صلح میان دو نفر دادن
4 - اكرام یتیم كردن
5 - عیادت مریض نمودن .
6 - تشییع جنازه كردن
7 - سیراب نمودن تشنگان در حج است پس بر این امور هفتگانه حریص ‍ باش . مولف گوید راجع بثواب و اهمیت این هفت چیز اخبار بسیارى از اهل عصمت وارد شده است كه این مختصر گنجایش ذكر آنها را ندارد.
ولى درباره ثواب سیراب كردن تشنگان بنقل دو روایت تبرك میجوئیم . اول در منازل الاخره ص 56.
از حضرت رسول (ص ) مروى است كه در رویا دیدم عمویم حمزه بن عبدالمطلب و برادم جعفر بن ابیطالب را كه در پیش آنها طبقى است از سدر پس یكساعتى از آن میل كردند پس از آن سدر مبدل شد بانگور پس ‍ یكساعتى از آن خوردند پس از آن انگور رطب شد پس یك ساعتى از آن میل كردند.
من نزدیك ایشان رفتم و گفتم پدرم فداى شما باد چه عملى یافتید كه از همه اعمال افضل باشد.
گفتند پدران و مادران ما فداى تو باد یافتیم ما افضل اعمال را صلوات بر تو و سقایت آب و محبت على بن ابیطالب (ع ).
دوم در وسیله النجاه ص 192.
و فى الامالى باسناده عن الصادق (ع ) عن آبائه عن رسول الله (ص ) قال من اطعم مومنا من جوع اطمعه الله من ثماد الجنه .
و من كساه من عرى كساء الله من استبرق و حریر و من سقاه شربه من عطش ‍ سقاه الله من الرحیق المختوم و من اعانه او كشف كربته اظلله الله فى ضل عرشه یوم لا ضل الاظله .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات


حدیث دوم

خصال ص 152
عن انس بن مالك قال قال رسول الله تقبلوا لى لسبت اتقبل لكم بالجنه اذا حدثتم فلا تكذبوا و اذا وعدتم فلا تخلفوا و اذا اتمنتم فلا تخونوا و غضوا ابصاركم و احفضوا فروجكم و كفوا ایدیكم و السنتكم .
ترجمه :
انس بن مالك میگوید كه فرمود رسول خدا (ص ) قبول نمائید از من شش ‍ چیز را تا قبول نمایم و ضمانت كنم براى شما بهشت را.
اول چون حدیث گوئید دروغ نگوئید. دوم هر وقت وعده دادید خلف وعده نكنید. سوم هر وقت امین واقع شدید خیانت نكنید چهارم چشمهاى خود را از حرام بپوشانید. پنجم فرجهاى خود را از حرام نگاهدارید. ششم دستها و زبانهاى خود را از حرام بازدارید. مولف گوید كه در این حدیث شریف سه نهى و سه امر شده است . و یكى از اوامر مذكوره در این حدیث غض بصر و پوشانیدن چشم است از حرام كه در روایت است النظر الى الاجنبیه سهم من سهام ابلیس یعنى نظر كردن باجنبیه تیرى است از تیرهاى شیطان .
و اهمیت حجاب و حرمت نگاه كردن مردان بزنان و بالعكس از آیات و روایات بسیار استفاده میشود طالبین به آیه 30 و 31 سوره نور و روایات وارده در ذیل این دو آیه بتفاسیر عربى و فارسى و كتاب وسائل باب نكاح مراجعه نمایند. و هم باتفاق علما شیعه حرام است نظر كردن بر بدن نامحرم از طرفین الا موارد استثناء و اگر خلافى هست در وجه و كفین است و ما عین عبارت یكى از علما بزرگ شیعه حضرت آیه الله العظمى مرحوم آقاى سید ابوالحسن اصفهانى (ره ) را در اینجا نقل مى نمائیم .
وسیله النجاه ص 232.
مسئله 18 - لا اشكال فى عدم جواز نظر الرجل الى ماعد الوجه و الكفین من المرثه الاجنبیه من شعرها و سائر جسدها سواء كان فیه تلذذ و ریبه ام لا و كذا الوجه و الكفان اذا كان بتلذذ و ریبه . و اما بدونها ففیه قولان بل اقوال الجواز مطلقا و عدمه مطلقا و التفصیل بین نظره واحده فالاول و تكرار النظر فالثانى و احوط الاقوال بل اقواها و اوسطها.
خلاصه ترجمه :
اشكالى نیست در جایز نبودن نظر كردن مرد بغیر از وجه و كفین از زن اجنبیه از مو و باقى بدن او چه در آن نظر تلذذ و ریبه باشد یا نه . و هم چنین جایز نیست نظر بوجه و كفین هرگاه باتلذذ و ریبه باشد.
و امام بدون تلذذ و ریبه پس در جواز نظر و عدم جواز دو قول بلكه سه قول است . اول جواز نظر مطلقا. دوم عدم جواز مطلقا. سوم تفصیل بین یك نظر. پس قول اول است و بین تكرار نظر پس قول دوم است و احوط الاقوال بلكه اقوى آنها قول وسط است كه آن عدم جواز نظر است مطلقا.




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب