تبلیغات
احباب

احباب
قالب وبلاگ

حدیث اول

خصال ص 152
ابا امامه یقول سمعت رسول الله (ص ) یقول ایها الناس انه لا نبى بعدى و لا امه بعدكم الا فاعبدوا ربكم و صلوا خمسكم و صوموا شهركم و حجوا بیت ربكم و ادوا زكوه اموالكم طیبه بها انفسكم و اطیعوا ولاه امركم تدخلوا جنه ربكم .
ترجمه :
ابوامامه میگوید شنیدم از رسول خدا (ص ) كه میفرمود ایها الناس ‍ بدرستیكه نیست پیغمبرى بعد از من و نه امتى بعد از شما آگاه باشید پس ‍ عبادت كنید پروردگار خود را و نماز پنجگانه را بخوانید و روزه ماره رمضانرا بگیرید و حج خانه پروردگار خود را بجا آورد وزكوه اموال خود را با طیب نفس ادا كنید از اولى الامر خود تا وارد بهشت شوید.
مؤ لف گوید كه در روایت و لاة امر و اولى الامر تفسیر بدوازده امام (ع ) شده است چنانچه در تفسیر صافى و نفخات الرحمن در ذیل آیه مباركه یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم مذكورست .
عن جابر بن عبدالله الانصارى قال لما نزلت الایه قلت یا رسول الله عرفنا الله و رسوله فمن اولى الامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتك .
فقال (ص ) هم خلفائى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى اولهم على بن ابیطالب ثم الحسن ثم الحسین ثم على بن الحسین ثم محمد بن على المعروف فى التوریه بالباقر و ستدر كه یا جابر فاذا لقیته فاقرا منى السلام .
ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم على بن موسى ثم محمد بن على ثم على بن محمد ثم الحسن ابن على ثم سمیى محمد و كنى حجه الله فى ارضه و بقیته على عباده ابن الحسن بن على ذاك الذى یفتح الله على یدیه مشارق الارض و مغاربها و ذاك الذى یعیب عن شیعته و اولیائه غیبه لا یثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه لایمان - الخ .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

غلام امام زین العابدین (ع )

سعید بن مصیب مى گوید: سالى قحطى آمد مردم براى درخواست باران از خداوند، اجتماع كرده دعا مى كردند. در میان آنها چشمم به غلامى افتاد كه بالاى تلى رفت ، از مردم جدا شد نیروى مرموزى مرا به طرف او كشانید خواستم از كیفیت راز و نیاز غلام با خبر شوم . جلو رفتم ، لبهایش تكان مى خورد ولى من چیزى متوجه نشدم . هنوز دعایش تمام نشده بود كه ابرى آسمان را پوشانید غلام سیاه همین كه ابر را مشاهده كرد. سپاس خداى را بجا آورد و از آنجا دور شد، باران شدیدى بارید به اندازه اى كه ترسیدیم سیل جارى شود. من غلام را تعقیب كردم ، ببینم كجا مى رود، او وارد خانه على بن الحسین زین العابدین علیه السلام شد، خدمت آن بزرگوار رسیدم عرض كردم : در خانه شما غلام سیاهى است اگر ممكن است بر من منت گذارید و به من بفروشیدش .
فرمود: سعید چرا نبخشم كه بفروشم ؟ امر كرد متصدى غلامان هر چه غلام در خانه بود جمع كرد ولى آن كس كه من در پى او بودم در میان آنها نبود، عرض كردم : اینها منظور من نیستند، پرسید: هنوز غلامى باقى مانده ؟ عرض كرد: آرى فقط یك نفر است كه نگهبان اسب و شترهاست ، فرمود او را هم حاضر كردند، تا وارد شد دیدم همان كسى است كه بر فراز تل آهى جگر سوز داشت ، گفتم : آن كه من دنبالش هستم خود اوست ، حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود: اى غلام از حالا سعید مالك توست با او برو.
غلام سیاه : رو به من كرد و گفت !
ما حملك على ان فرقت بینى و بین مولاى ترا چه واداشت كه بین من و آقایم جدایى انداختى ؟ در جوابش گفتم : آنچه در بالاى تل از تو مشاهده كردم ، این سخن را كه شنید دست به درگاه خدا بلند كرد با آهى جانسوز گفت : خدایا رازى بین تو و من بود، اكنون كه پرده از روى آن برداشتى مرا نیز به سوى خود برگردان ، حضرت امام زین العابدین علیه السلام و كسانى كه حضور داشتند از نیایش ‍ با صفاى او به گریه افتادند من هم اشكم جارى شد. همین كه به منزل رسیدم یك نفر از طرف حضرت امام زین العابدین علیه السلام پیغام آورد كه امام علیه السلام فرمود: اگر مایلى در تشیع جنازه دوستت شركت كنى ، بیا، با آن مرد به طرف خانه حضرت رفتم دیدم غلام در همان مجلس از دنیا رفته .

 




برچسب ها: غلام امام زین العابدین (ع )،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب