تبلیغات
احباب

احباب
قالب وبلاگ


سرتلبیه در حج

چکیده

حج ازفروع دینی واجب ، باشرایط استطاعت است حج همچون بقیه واجبات ظواهرونسک مخصوص به
خودرا، داراست آن طرف ظاهرحج،باطنی عمیق ازاسرارومعارف نهفته شده که باگذرازظواهر،به آن میتوان
دست یافت وحقایق راباجان وروح دریافت ازواجبات حج مسئله تلبیه است،وتلبیه دروازه ورودبه عوالم
واسرارحج است باتلبیه محرم به حریم الهی وضیافت رحمانی نائل می گردد.
محرم می تواندباکنارزدن پرده های الفاظ تلبیه ،دردنیای معرفت ربانی قرار گرفته ، خودراغوطه وردررحمت
الهی وضیافت حق ببیندوازتعلقات دنیایی جدا، روح خود راباعالم معناپیوند زند.این گریزازعالم تعلقات وماده
ووصل به عالم معنا ومعرفت ، سری ازاسرارتلبیه است. زائر بیت الله الحرام با جذبه احرام به عالم وصال نائل
می شود احرام سالک را بیدار و مشتاق می کند،او با نظر به جامه احرام نا آرام و بی قرار می گردد،آتش
عشق او فزونی یافته، با چشم گریان و دل بریان لب می گشاید: لبیک اللهم لبیک،و با جذبه الهی به مقام
یقین نائل می شود.
کلید واژه : حج- عمره- احرام- تلبیه- سرّ- شعائر- اطاعت
* استاد سطح دو حوزه علمیه الامام القائ م ) ع ج (
Badri@485.ir
سید مجتبی بدری*
تاریخ دریافت مقاله : 15 / 01 / 1391
تاریخ پذیرش مقاله: 25 / 01 / 1391
سرتلبیه در حج
8
سال سوم/ شماره 3 و 4 بهار 1391
مقدمه
هر آنچه در عالم دنیا هست باطنی دارد زیرا دنیا تنزل یافته عالم بالاست هرچه در عالم دنیا هست
نمونه است از آنچه در عالم معناست، احکام و قوانین الهی هم که در دنیا به صورت دین و دستورات
عبادی ظهور کرده است. اسرار و باطنی دارد عبادت که بعنوان هدف آفرینش تعیین شده است
حکمتی دارد Pو ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون  1
ظاهر و باطن اعمال
حکمت عبادت غیر از آداب و احکام آن است احکام عبارت است از واجباتی که در کتابهای فقهی
بیان شدها ز قبیل اینکه چطور وضو بگیریم ، چطور نماز بخوانیم ، چطور حج انجام دهیم واجبات نماز
چیست- ارکان نماز کدام است وغیره ، و نیز عبادات آدابی دارد که تعدادی از آنها را کتا بهای فقهی
به نام مستحبات و مقداری دیگر را کتا بهای اخلاقی بیان می کند- قسمت سوم، حکمت عبادت
است، و انسان با سرّ عبادت محشور می شود.
حکمت عبادات که نه در کتابهای فقهی آمده و نه در کتابهای اخلاقی بیان شدها رواح و باطن عبادات
است که با باطن انسان در ارتباط است و حشر انسان نیز با همان خواهد بود نه تنها عبادات، بلکه
القاب و اوصاف معصومین )ع( نیز حکمتی غیر از آن معانی ظاهری دارد ما موظفیم این کلمات را بر
زبان جاری کنیم اما باید بدنبال این باشیم که باطن این کلمات و حکمت این عبارات و الفاظ چیست؟
ژرفای حکمت الهی
شخصی از امام صادق )ع( سئوال کرد چرا رسول خدا )ص( را ابوالقاسم م یگویند؟ فرمود: برای ای نکه
آن حضرت فرزندی داشت بنام قاسم و چون پدر قاسم بود از این جهت به رسول خدا )ص( ابوالقاسم
می گفتند. راوی عرض کرد این معنا را من می دانم کمی روش نتر بیان کنید که چرا رسول خدا )ص( را
ابوالقاسم می گویند حضرت فرمود چون علیا بنا بیطالب )ع( قسیم الجنه و النارا ست قاسما ست- یعنی
قسمت کننده بهشت و جهنم است. در قیامت آن حضرت به اذن خدا جهنمی ها را به جهنم و بهشتی
ها را به بهشت فرام یخواند پس علی قاسم است و چون خداوند متعال علی ابن ابیطالب )ع( را در همان
دوران کودکی به دامان پیامبر )ص( منتقل کرد و از همان طفولیت رسول خدا)ص( معلم و علی ابن
ابیطالب شاگرد پیامبر بود وا ز آنجا که هر شاگردی فرزندا ستادا ست حق پدری بر او دارد پس علی بمنزله
سرتلبیه در حج

9
فرزنداوست ا ز این رو پیامبر را ابوالقاسم م ینامند. 2 این معنا و تفسیر برای ابوالقاسم از حکمت این کنیه
است و هرکسی نمی تواند بفهمد و معنا کند. مرحوم حاج شیخ محمد تقی آملی)قدس سره( که در علم
و عمل کامل بود روزی بعد از درس این حدیث را نقل کردند و فرمودند: اگر این شخص شرح صدر
بیشتری میداشت و بازهم سئوال میکرد حضرت بیان دیگری می فرمود .
تناسب حکمت ودرک مردم
بنابراین آنچه در تعبیرات معصومین )ع( به عنوان الفاظ و عبارات آمده این است که آن حضرات
به اندازۀ فکر ما سخن گفته اند نه اینکه حکمت و حقیقت نماز همین باشد که ما می خوانیم بلکه
پشت پردۀ این الفاظ و معانی و مفاهیم، حقایقی است. ولی اگر فکر را توسعه دادیم آنگاه از پشت
پرده و ماورای این الفاظ مطالب دیگری را هم کم و بیش می فهمیم چون رسول خدا )ص( فرمود:
انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم ما موظفیم با مردم به اندازۀ فکر آنها سخن
بگوئیم. ولی هرکس به اندازه فکر خود می فهمد 3 در اصول دین استدلال وجود دارد ولی در فروع
دین استدلال نیست و حج از فروع دین است لذا برای هر کی از فروع دین فلسفه و اسرار و حکمتی
وجود دارد که جز خداوند حکیم کسی عالم به همه اسرار و فلسفه و حکمت آن نمی باشد لذا هرکس
بقدر فهم و شعور خود فلسفه احکام و اعمال آن را بیان می کند.
Pو ما اوتیتم من العلم الا قلیلا O حج ابعاد گسترده ای دارد و همه عبادات دیگر به نوعی در آن
نهفتها ست.
تلبیه ورودبه حریم
از جمله واجبات حج احرام می باشد وا ز واجبات احرام تلبیه است تلبیه مثل تکبیره الاحرام نماز باید به
عربی صحیح گفته شود اما فلسفه و سرّ تلبیه گفتن چیست؟ چرا از شرایط احرام به حساب آمده است،
راجع به اسرار و فلسفه تلبیه در حج و عمره نظرات زیادی از ائمه معصومین )ع( و بزرگان دین رسیده
است؟ امام عسگری )ع( فرمود: وقتی خداوند ندا داد که ای امت محمد)ص(، پس آنانکه در صلب
پدران و رحم مادران شان بودند. گفتند: لبیک الهم لبیک خداوند این جواب را شعار حج قرار داد. 4
ابان از کسی روایت می کند که به امام صادق)ع( عرض کردم چرا به لبیک گوئی تلبیه می گویند؟
فرمود: این اجابت است! موسی پروردگارش را چنین جواب داد 5عبدالله بن علی حلبی گفت: از امام
صادق پرسیدم که لبیک گفتن شخص حاجی چرا جزء اعمال حج شده است؟ جواب فرمود که
پروردگار عالم پیامی به ابراهیم داد مبنی بر اینکه اعلان کن تا تمام جهانیان بیایند به طرف کعبه و
حج به جا آورند. ابراهیم هم اعلان کرد اشخاصی که در آن زمان معتقد به حقیقت کعبه بودند بلکه
10
تمام موجودات و جانداران از دور و نزدکی پاسخ مثبت دادند و ابراهیم اولین کسی بود که تلبیه گفت 6
امام زین العابدین )ع( راز لبیک گفتن را چنین بیان می فرماید خدایا پیمان م یبندم که از این پس
جز به طاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان می بندم 7
معنای تلبیه
تلبیه :تطهیر زبان از همه گناهان مربوط به آن است زبان زائر بیت الله زبان طاهر است یعنی هرگز
شهادت به دروغ نمی دهد غیبت نمیکند، تهمت نمی زند و کسی را با زبان مسخره نمی کند پس
سرّ تلبیه، زبان به حق و طاعت گشودن است و از گفتار باطل و معصیت دوری جستن آن هم نه تنها
در محدوده زمانی حج و عمره بلکه برای همیشه.
سلیمان بن جعفر می گوید:ا ز امام رضا)ع( درباره لبیک گفتن و علت آن پرسیدم حضرت فرمود: وقتی
مردم احرام می بندند خداوند متعال ندایشان می دهد و می گوید ای بندگان و کنیزان من شما را بر
آتش حرام خواهم کرد. آنگونه که شما بخاطر من احرام بستید آنگاه مردم به عنوان اجابت خداوند که
آنان را ندا داد می گویند لبیک اللهم لبیک.

8
احرام و لبیک گفتن به معنای پاسخ دادن به ندای وحی و اجابت دعوت الهی است از این رو حج
گزاران راستین و زائران حقیقی کعبه هنگام تلبیه آنچنان به هراس عقلی بیمناک می شوند که رنگ
آنان زرد شده و صدایشان می گرفت چنانکه گاهی مدهوش می شدند و وقتی به آنها گفته می شود
چرا نم یتوانید لبیک بگوئید می فرمودند: می ترسیم به ما گفته شود بدرستی به نداء حج پاسخ ندادید
لا لبیک و لا سعدیک.

9
سفیان ابن عیینه گفت :امام سجاد به حج رفت، چون احرام بست و بر مرکب خویش قرار گرفت
رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبیک بگوید کسی گفت لبیک نم یگویی، حضرت فرمود:
م یترسم خداوند در پاسخ من بگوید لا لبیک و لا سعدکی. 10
تلبیه ذکر مخصوص زوارخانه خدا
روزی که حاجی در میقات برای تلبیه گفتن می ایستد، گذشته سیاه خود را در نظر گرفته، دعا و
استغفار بر لب جاری می کند، اینک هنگام تحول است و اینک زمانه آن است که حاجی انسانی دگر
شود؛ لحظه تحقق تحولی عظیم است زمان انتظار پایان یافته و حاجی خود را درحضور خدا احساس
می کند. اکنون زمان دلدادگی است، میقات، حسرت است و امید. حسرت بر گذشته و امید به آینده.
در آنجا باید قصد دگرگونی داشت.ا ز خودا نسانی جدید ساخت،ا ز غفل تها و نسیا نها کاست و بر عش قها،
خلو صها، و حضورها افزود. نیتی که انسان در میقات همراه با احرام می بندد پیمان تحول با خدا،

11
بسته است به بیانی دیگر حاجی آن عهدی که با پروردگار در عالم الست بسته بود تجدید می کند.
تلبیه ذکر مخصوص زوارخانه خدا و بار سفر بستگان بسوی کعبه معبود و یکتاست، تلبیه نغمه
عاشقانی است که از حنجره طائر گلشن قدسی و روح انسانی بر می خیزد و پاسخ به ندای سروش
غیبی و دعوت کننده آسمانی م یدهد! تلبیه آهنگی است شورانگیز و نوائی پرسطوّت است که از
گفتن و شنیدنش هیبتی عجیب سراپای انسان را فرا می گیرد دل فرو می ریزد و بدن می لرزد و
سیلاب اشک از دیدگان جاری می شود و حالتی روحانی پدید می آید و از عمق جان می گوید لبیک
اللّهم لبیک زائر خانه خدا باید تلاش نماید تا خودش را به این مقام برساند.
پیامبر اکرم )ص( تلبیه را شعار حج دانسته، فرمود هاند: جبرئیل نزد من آمد و گفت خداوند متعال به
تو دستور میدهد که یارانت را فرمان دهی صدایشان را به لبیک گفتن بلند سازند چرا که آن شعار
حج است.

 11
سر تلبیه بخشیدن گناهان و دوری از نفاق و دوزخ
خداوند دوست دارد با گفتن لبیک بندگانش را بیامرزد و عفو کند رسول خدا)ص(فرمود :هیچ حج
گزاری نیست که روز را به لبیک گفتن به سر آورد مگر آنکه همراه غروب خورشید گناهانش پنهان
م یشود و کس یکه کی روز تا غروب آفتاب، لبیک بگوید گناهانش از بین برود و همچون زمانی می
شود که مادرش او را به دنیا آورده است و کسیکه در احرامش از روی ایمان و امید به پاداش الهی
هفتاد بار لبیک بگوید خداوند فرشتگان را شاهد می گیرد که او را از دوزخ و نفاق رهائی داده است. 12
حضرت امام خمینی)ره( که نگرشی همچون امامان معصوم )ع( به حج داشته اند و در پیامهایی که به
مناسبت مراسم حج صادر کرده به گوشه ای از این راز و رمزها اشاراتی داشته اند. و فرموده اند لبیک
های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت الله تعالی به اسم
جامع، جواب می دهند در لبیک، نه بر همۀ ب تها گویند و لا به همه طاغو تها کشند. 13
تلبیه جواب ندای الهی
تلبیه یعنی لبیک گفتن- این لبیک جواب دادن بحق است که بنده اش را می خواند و سِر آن این
است که انسان بفهمد خدا او را م یبیند و با او بزبان دل سخن می گوید و بنده ای که اینک مهمان
خدای کریمش میباشد و میهمان میزبان کریم خود را بوحدانیت حقیقی و اینکه حیاتش نعمتی از او و
تمام جهان مِلک و مُلک اوست ستایش می کند نه یکبار و دوبار بلکه در هر گامی و در هر بلندی و
پستی و از هر بیداری از خواب چرا که در کشور او که تمام جهان است گام می نهد و به زندگانی که
خدا به او بخشیده است حرکت می کند و به صحبت و توفیقی که خدا به او داده زبانش در دهانش
12

گردش می کند همه چیز از اوست و از نزد او آمده و نزد او بر میگردد از تکرار لبیک مقدار دعوت خدا
را درک می کند و حق از نظرش محو نمی شود.
و هر دفعه که م یخواهد بگوید لبیک اللهم لبیک تمام وجود خود را فانی و بیچاره وا و را توانا و هستی
محض مشاهده می کند.
لبیک تنها کی لفظ نیست بلکه رسیدن به مقام اجابت است یعنی رسیدن حاجی به مقامی که رسماً
به دعوتی که از او شده جواب مثبت می دهد. مقام اجابت، مقامی بس رفیع است زیرا در این مقام
هم اجابت دعوت پیامبرانی چون حضرت آدم، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، و پیامبر اکرم)ص(
است که مردم را به انجام مناسک حج دعوت کرده اند و هم اجابت دعوت خداوند است. رسیدن به
مقام اجابت و رسیدن به فوز عظیم است که نصیب هر کسی نمی شود. بدین جهت امام صادق)ع(
شرط نیل به این مقام را مال حلال و لقمه پاک می داند. Pاذا اکتسب رجل مالا من غیر حلهّ ثم حج
فلبیّ نودی لا لبیک و لا سعدیک و إن کان من حلهّ فلبیّ نودی لبیک و سعدیک O. تعبیر سعد کی
نشان می دهد کسی سزاوار پاسخ لبیک از خداوند است که به مقام سعد و سعادت راه یافته باشد
و لا لبیک نیز شایسته کسی است که مشمول لا سعدیک شده باشد. لذا در روایتی آمده است که
به هنگام احرام در جواب کسی لبیک نگوئید بلکه در پاسخ به ندای او بگوئید یا سعد، که شاید مراد
تفأل به خیر نسبت به دیگران است که آنان در گروه اهل سعادت قرار دارند و در زمره دعوت شدگان
الهی قرار گرفته اند.

14
علت جعل تلبیه
راوی می گوید از محضر امام صادق )ع( پرسیدم چرا تلبیه جعل و تشریح شده است حضرت
فرمودند:که خداوند عزوجل به جناب ابراهیم)ع( وحی فرمود و اذّن فی الناس بالحج یأتوک رجالا:
مردم را به اداء مناسک حج اعلام کن تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوی تو جمع آیند پس
ابراهیم ندا داد و با صدای بلند مردم را دعوت نمود مردم هم از راه دور اجابتش کردند و تلبیه گویان
به سوی او شتافتند و این سنت گردید. 15
پیامبر اکرم )ص( فرمود:خداوند وقتی حضرت موسی ابن عمران)ع( را مبعوث فرمود و وی را برگزید و
دریا را برایش شکافت و بنی اسرائیل را نجات داد و تورات و الواح را به او عطا کرد موسی)ع( خود را
در دربار خدا صاحب مکان و شرف دید لذا به پروردگار عرض کرد به من کرامتی دادی و عنایتی
فرمودی که به احدی قبل از من چنین توجهی نفرمودی خداوند فرمود: ای موسی آیا م یدانی
محمد)ص( نزد منا ز تمام فرشتگان و جمیع مخلوقاتم برتر و بالاتر است. موسی عرض کرد پروردگارا
اگر محمد)ص( نزد تو از تمام مخلوقات افضل است، آیا در میان آل انبیاء از آل من کسی اکرم و افضل

13
می باشد خداوند فرمودا ی موسی آیا میدانی که فضل و برتری آل محمد به تمام انبیاء همچون فضل
و برتری محمد به جمیع مرسلین است موسی عرض کرد: پروردگارا اگر آل محمد چنین هستند
پس آیا در میان امم امتی از امت من برتر در نزد تو می باشد چه آنکه بر امت من ابر سایه افکند و
مرغ بریان با ترنجبین برایشان نازل نمودی و دریا را برایشان شکافتی خداوند جل و علا فرمود ای
موسی آیا نمیدانی فضل و برتری امت محمد)ص( بر تمام امتها همچون فضل خود او بر تمام خلائق
است. موسی عرضه داشت. پروردگارا کاش ایشان را من می دیدم، پس خدا وحی فرمود که: تو
ایشان را هرگز نخواهی دید زیرا هنگام بروز و ظهور و خلقت ایشان اکنون نیست. ولی به زودی
آنها را در بهشت یعنی در جنات عدن و فردوس برین در محضر حضرت محمد)ص( خواهی دید و
ملاحظه م یکنی که در نعمت های بهشتی غوطه ور و در خیرات و زیبائی های آن غرق می باشند
آیا دوست داری سخن ایشان را به سمع تو برسانم و موسی عرضه داشت آری ای پروردگار من.
خداوند عزوجل فرمود: در مقابل من بایست و تن پوش خود را محکم و استوار کن و همچون بنده
ذلیل در مقابل سلطان با عظمت و شوکت قرار بگیر. موسی چنین کرد، پس حق عزوجل ندا نمود:
ای امت محمد)ص( تمام آنها در حالی که در پشت پدران و رحم های مادرانشان بودند اجابت کرده و
گفتند: لبیک اللهم لبیک ،لبیک لا شریک لک لبّیک، ان الحمد و النعمه لک و الملک لاشریک لک
لبیک. سپس امام فرمود: خداوند عزوجل این اجابت را با عباراتی که ذکر شد شعار در حج قرار داد.
خداوند عزوجل پس از آن ندا نمود:ای امت محمد)ص( حکم من بر شما چنین تقدیر شده که نعمت
من نسبت به شما بر غضبم سابق بوده و عفو و بخششم پیش از عقاب مواخذ هام می باشد پیش از
آنکه مرا بخوانید دعای شما را مستجاب می کنم و قبل از آنکه از من سئوال و در خواست نمائید به
شما اعطاء خواهم نمود.

16
نتیجه
یکی از فروع دین حج است که دارای ابعاد و احکام فراوانی است. از جمله واجبات حج، احرام است.
حاجی و معتمر باید در یکی از میقاتها مُحرِم شود. با سه چیز زائر محرم می شود:
نیت
پوشیدن لباس احرام
تلبیه Pیعنی لبّیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک إن الحمد و النعمه لک و الملک لا
شریک لک لبیک .O
چرا تلبیه در حج واجب شده است چون شعائر حج و اجابت پروردگار و ذکرمخصوص زائران خانه خدا،
14

بخشیدن گناهان، دوری از نفاق و دوزخ است.
امام چهارم زین العابدین )ع(راز لبیک گفتن را چنین بیان می کند که با خدا پیمان می بندم که از این
پس جز با اطاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان می بندم. تلبیه یعنی تطهیر زبان از همه
گناهان مربوط به آن، زبان زائر بیت الله زبان طاهر است یعنی هرگز شهادت به دروغ نم یدهد، غیبت
نمی کند، تهمت نمی زند و کسی را با زبان مسخره نمی کند. پس سرّ تلبیه زبان به حق گشودن
است و از گفتار باطل و معصیت دوری جستن آن هم نه تنها در محدوده زمانی حج و عمره بلکه
برای همیشه.
پی نوشته ها
-1 سوره ذاریات ، آیه 56 .
-2 معانی الاخبار، ترجمه :عبد العلی محمدی شاهرودی، ص 52 ،حدیث 2.
-3 اصول کافی ، ج 1 ص 23 حدیث 15 - 2.
-4 دائره المعارف حج ازمیقات تامیعاد ، ص 222 .
-5 الحج والعمره فی الکتاب والسنه،الطبعه الرابعه ،ص 267 .
-6 دائره المعارف حج ازمیقات میعاد ، ص 223 .
-7 صهبای حج ، ص 37 .
-8 الحج والعمره فی الکتاب والسنه ، ص 266 .
-9 صهبای حج ، ص 378 .
-10 الحج والعمره فی الکتاب والسنه، ص 273 .
-11 همان ، ص 275 .
-12 همان ، ص 271 .
-13 فرهنگ نامه اسرارومعارف حج ، ص 121 .
-14 حج دراندیشه اسلامی ، ص 79 .
-15 علل الشرایع ص 341 .
-16 علل الشرایع ص 347 .
سرتلبیه در حج 15
منابع
* قرآن کریم.
-1 رضائیان ، یوسف ) 1376 ش(، دائره المعارف حج ازمیقات میعاد، قم ،موسسه مشعر..
-2 کلینی ، محمدابن یعقوب ، 1383 ،اصول کافی، ترجمه محمدباقر کمر های، تهران، انتشارات اسوه، چاپ
ششم.
-3 صدوق ، محمد ابن علی ابن بابویه، 1364 ، معانی الاخبار، ترجمه :عبدالعلی محمدی شاهرودی، قم،
دارالحدیث.
-4 شیخ صدوق ، محمد ابن علی ابن بابویه، 1364 ، علل الشرایع،قم ، انتشارات اسلامی.
-5 آیت الله جوادی آملی) 1389 شمسی( ، صهبای حج ،قم، موسسه مشعر.
-6 محمدی ری شهری ) 1384 ش( ، الحج والعمره فی الکتاب والسنه،الطبعه الرابعه،قم، دارالحدیث فی
النشروا لطباعه.
-7 1385 ، فرهنگ نامه اسرارومعارف حج ، قم ، دارالحدیث ، چاپ دوم.
-8 قاضی عسگر، 1381 ، حج دراندیشه اسلامی ،قم،




برچسب ها: حج،
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

حدیث پنجم

خصال ص 160
باسناد یرفعه الى امیر المومنین (ع ) انه قال كمال الرجل بست خصال باصغریه و اكبریه و هیبتیه .
فاما اصغراه فقلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان تكلم تكلم ببیان و اما اكبراه فعقله و همته و اما هیبتاه فماله و جماله .
ترجمه :
صدوق (ره ) مرفوعا از حضرت امیر المومنین (ع ) روایت میكند كه آنحضرت فرمود كمال مرد بشش خصلت است بدو كوچك و دو بزرگ و دو هیبت .
و اما دو كوچك او پس دل و زبان است اگر جهاد كند جهاد نماید بوسیله دل و اگر تكلم كند تكلم نماید و بوسیله بیان . و اما دو بزرگ او پس عقل او و همت اوست . و اما دو هیبت او پس مال او وجمال اوست

حدیث ششم

خصال ص 110
عن الاصبغ بن نباته قال قال امیر المومنین (ع ) قال الله تبارك و تعالى لموسى (ع ) یا موسى احفظ وصیتى لك باربعه اشیاء.
اولیهن مادمت لاترى ذنولك تغفر فلا تشتغل بعیوب غیرك . و الثانیه مادمت لاترى كنوزى قد نفدت فلا تغتم بسبب رزقك . و الثالثه مادمت لاترى زوال ملكى فلا ترج احدا غیرى و الرابعه مادمت لاترى الشیطان میتا فلاتامن مكره
ترجمه :
اصبغ بن نباته میگوید حضرت امیر المومنین (ع ) فرمود كه خداوند تبارك و تعالى بموسى فرمود اى موسى حفظ كن وصیت مرا در چهار چیز. اول تا وقتیكه نمى بینى گناهان خود را آمرزیده پس بعیوب غیر خودت مشغول مشو
دوم تا وقتیكه نمى بینى گنجهاى مرا تمام شده پس بواسطه روزى خودت غمناك مشو
سوم تا وقتیكه نمى بینى زوال ملك مرا پس باحدى غیر از من امیدوار مباش ‍
چهارم تاوقتیكه نمى بینى شیطانرا مرده پس از مكر او ایمن مباش .

حدیث هفتم

اصول كافى ص 667
عن زراره عن ابى عبدالله (ع ) قال جائت فاطمه تشكو الى رسول الله (ص ) بعض امر هافا عطاها رسول الله (ص ) كربه فقال تعلمى ما فیها فاذا فیها من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلا یوذى جاره و من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلیكرم ضیفه و من كان یومن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا اولیسك .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه حضرت فاطمه (ع ) بشكایت آورد بسوى رسول خدا (ص ) بعضى امور خود را پس رسول خدا (ص ) عطا فرمود باو چوبى پهن مانند شانه یا لوحى پس فرمود یاد بگیر آنچه در او است پس ‍ ناگاه یافت در او نوشته بود سه جمله :
هركه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید اذیت نكند همسایه خود را
و هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید اكرام نماید مهمان خود را.
و هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد پس باید بگوید خیر را یا ساكت باشد

حدیث هشتم

منتهى الامال ص 98
محدث فیض در خلاصه الاذكار نقل كرده از حضرت زهرا (ع ) روایت است كه حضرت رسول (ص ) بر من وارد شد در وقتیكه رختخواب خود را پهن كرده بودم و میخواستم بخوابم فرمود اى فاطمه مخواب مگر بعد از آنكه چهار عمل بجا آورى : ختم قرآن كنى و پیغمبران راشفیعان خود گرانى و مومنین را از خود خوشنود گردانى و حج و عمره بكنى .
این را فرمود و داخل نماز شد من توقف كردم تا نماز خود را تمام كرد. گفتم یا رسول الله (ص ) امر فرمودى بچهار چیز یكه من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آورم .
آنحضرت تبسم كرد و فرمود:
هرگاه بخوانى قل هو الله احد را سه مرتبه پس گویا ختم قرآن كردى
و هرگاه صلوات بفرستى بر من و بر پیغمبران پیش از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت
و هرگاه استغفار كنى از براى مومنین پس تمامى ایشان از تو خوشنود شوند. و هرگاه بگوئى سبحان الله والحمدلله و لااله الا الله و الله اكبر پس گویا حج و عمره كرده اى
مولف گوید بركات و یادگاریهاى حضرت فاطمه (ع ) بسیار است از جمله همین دو حدیثیكه مذكور گردید حدیث هفت و هشت . و از جمله دعاى نور و استغاثه و سایر نمازهاى آن حضرت است . و از جمله تسبیح آن حضرت است كه احادیث در فضیلت آن بسیار است و كافى است آنكه هر كه مداومت كند به آن شقى بدعاقبت نمى شود. و خواندن آن بعد از هر نماز بهتر است نزد حضرت صادق (ع ) از هزار ركعت نماز گزاردن در هر روزى و آن ذكر كثیر است كه خداوند در قرآن یاد فرمود.
و خواندن آن بعد از هر نماز و وقت خوابیدن و وقت خروج بمسافرت مستحب است و كیفیت آن على الاشهر 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله كه مجموعا صد میشود.

حدیث نهم

17 بحار الانوار ص 207
قال مولانا الحسن (ع ) ان الله عزوجل ادب نبیه احسن الادب فقال خذا العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین سوره اعراف آیه 199
فلما وعى الذى امره قال تعالى و ما آتیكم الرسول فخذوه و مانهیكم عنه فانتهوا سوره حشر آیه 7
فقال (ص ) لجبرئیل و ما العفو قال ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفو عمن ظلمك فلما فعل ذلك اوحى الله و انك لعلى خلق عظیم سوره قلم آیه 4
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه خداوند عزوجل تادیب فرمود پیغمبر خود را به نیكوترین ادب
پس فرمود عفو را بگیر و امر بمعروف كن و از جاهلین اعراض كن
پس چون حفظ فرمود پیغمبر آنچه را كه خدا امر فرموده بود خداوند تعالى فرمود و آنچه بیاورد پیغمبر شما را پس بگیرید آنرا و آنچه نهى فرماید شما را از آن پس باز ایستید و بجا نیاورید.
پس فرمود حضرت رسول (ص ) بجبرئیل كه عفو كدام است گفت اینكه صله و احسان باكسیكه قطع رحم كرده تو را و عطا كنى بكسیكه محروم كرده تو را و عفو كنى از كسیكه ظلم كرده تو را.
پس چون بجا آورد پیغمبر این امور را خداوند وحى فرمود بسوى او و بدرستیكه تو هر آینه برخلق بزرگى هستى

حدیث دهم

خصال ص 15
قال حدثنا الحسن عن الحسن عن الحسن (ع ) ان احسن الحسن الخلق الحسن .
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه نیكوترین نیكوئى خلق نیكو است .
حقیر گوید روایات بسیار راجع با خلاق نیكو و فوائد آن وارد شده كه ما ببعض آنها تبرك میجوئیم .
اول : عن امیر المومنین (ع ) قال حسن الخلق فى ثلاث اجتناب المحارم و طلب الحلال و التواسع على العیال .
سفینه البحار ص 411
ترجمه :
حضرت امیر المومنین فرمود كه حسن خلق در سه چیز است .
اول اجتناب نمودن از محرمات
دوم طلب حلال كردن
سوم توسعه دادن بر عیال
دوم : و قد تكر رت الاحادیث فى مدح حسن الخلق كقوله (ع ) اكثر ما یدخل الناس الجنه تقوى الله و حسن الخلق و قوله (ع ) ان العبد لیدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم و قوله (ص ) بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
سفینه البحار ص 410
سوم : عن ابى جعفر (ع ) قال اتى النبى (ص ) باسارى فامر بقتلهم و خلى رجلا من بینهم فقال الرجل یا نبى الله كیف اطلقت عنى من بینهم فقال اخبرنى جبرئیل عن الله جل جلاله ان فیك خمس خصال یحبها الله و رسوله الغیره الشدیده على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعه فلما منها الرجل اسلم و حسن اسلام و قاتل مع رسول الله قتالا شدیدا حتى استشهد.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود اسیرانى حضور پیغمبر خدا (ص ) آوردند پس آنحضرت امر فرمود بكشتن آنها و یك مرد از میان آنها رها فرمود
پس آنمرد عرض كرد یا رسول الله چگونه و براى چه مرا از میان آنها رها كردى
پس آنحضرت فرمود جبرئیل خبر داد مرا از جانب خداوند تعالى كه بدرستیكه در تو پنج خصلت است كه خدا و رسول او آنها را دوست میدارند.
اول غیرت شدید بر حفظ حرم و ناموست
دوم سخاوت
سوم حسن خلق
چهارم صدق لسان و راست گوئى
پنجم شجاعت
پس وقتیكه آنمرد اینها را شنید اسلام را آورد و نیكو شد اسلام او و جهاد كرد با رسول خدا یك جهاد شدیدى تا بدرجه رفیع شهادت رسید.
مترجم گوید ملاحظه كن كه چگونه این مرد بواسطه حسن خلق و سایر صفات حمیده از كشته شدن نجات پیدا كرد و بشرف اسلام و سعادت شهادت نائل گردید.
و خلاصه فوائد آن بسیار است از جمله طول عمر و توسعه رزق و سنگینى میزان عمل
چنانچه در روایت است كه در روز قیامت هیچ چیز در نامه عمل مومن گذاشته نمى شود كه سنگین تر باشد از حسن خلق و صلوات بر محمد و آل محمد و آنكه اخلاق نیكو مورد الطاف خداوند تعالى و مخلوق است .
و نعم ما قال :
آنكه باخلاق نكو خو گرفت
در دو جهان رتبه نیكو گرفت
خلق و خدایش همه دارند دوست
فعل نكو زاده خلق نكو است

حدیث یازدهم

10 بحار الانوار ص 132
عن جناده بن ابى امیه قال دخلت على الحسن بن على ابن ابیطالب (ع ) فى مرضه الذى توفى فیه و بین یدیه طست یقذف علیه الدم و یخرج كبده قطعه قطعه من السم الذى اسقاه معویه لعنه الله فقلت یا مولاى مالك لاتعالج نفسك . فقال (ع ) یا ابا عبدالله بماذا اعالج الموت فقلت انالله و انا الیه راجعون .
ثم التفت الى فقال و الله لقد عهد الینا رسول الله (ص ) ان هذا الامر یملكه اثنى عشر اماما احد عشر منهم من ولد على و فاطمه (ع ) مامنا الا مسموم او مقتول ثم رفعت الطست و بكى (ع )
قال فقلت له عظنى یابن رسول الله (ص ) قال نعم .
استعدلسفر و حصل زادك قبل حلول اجلك . و اعلم انك تطلب الدنیا و الموت یطلبك و لا تحمل هم یومك الذى لم یاءت على یومك الذى انت فیه . و اعلم انك لاتكسب من المال شیئا فوق قوتك الا كنت فیه خازنا لغیرك .
و اعلم ان فى حلالها حسابا و فى حرامها عقابا و فى الشبهات عتابا فانزل الدنیا بمنزله المیته خذ منها ما یكفیك فان كان ذلك حلالا قد زهدت فیها و ان كان حراما لم یكن فیه وزر فاخذت كما اخذت من المیته و ان كان العتاب فالعتاب یسیر
و اعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا و اذا اردت عزا بلا عشیره و هیبه بلاسلطان فاخرج من ذل معصیه الله الى عز طاعه الله عزوجل - الخ .
ترجمه :
علامه مجلسى (ره ) در دهم بحار بسند معتبر از جناده ابن ابى امیه روایت كرده است كه در مرض حضرت امام حسن (ع ) كه به آن مرض ارتحال فرمود.
بخدمت او رفتم دیدم در پیش روى او طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مباركش در آن طشت میر پخت بواسطه زهرى كه معاویه باو خورانیده بود.
پس گفتم اى مولاى من چرا خود را معالجه نمیكنى فرمود اى بنده خدا مرگ رابچه چیز علاج میتوان كرد گفتم انالله و انا الیه راجعون .
پس بجانب من ملتفت شد و فرمود كه خبر داد ما را رسول خدا (ص ) كه بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود یازده كس ایشان از فرزندان على و فاطمه (ع ) باشند و همه ایشان به تیغ یا بزهر شهید شوند. پس طشت را نزد آن حضرت برداشتند حضرت گریست من گفتم یا بن رسول الله مرا موعظه كن
فرمود كه مهیاى سفر آخرت باش و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما.
و بدانكه تو طلب دنیا میكنى و مرگ ترا طلب میكند و بار مكن اندوه روزى را كه هنوز نیامده است بر روزیكه در آن هستى . و بدانكه هر چه از مال تحصیل نمائى زیاده از قوت خود در آن بهره اى نخواهى داشت و خزینه دار دیگرى خواهى بود.
و بدانكه در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتكب شبهات آن شدن موجب عتاب است .
پس دنیا را نزد خود بمنزله مردارى فرض كن و از آن مگیر و مگر بقدر آنچه ترا كافى باشد كه اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشى و اگر حرام باشد در آن و رز و گناهى نداشته باشى
زیرا كه آنچه گرفته باشى بر تو حلال باشد چنانچه میته حلال میشود در حال ضرورت و اگر عتابى باشد عتاب آن كمتر باشد.
و از براى دنیاى خود چنان كار كن كه گویا همیشه خواهى بود و براى آخرت خود چنان كار كن كه گویا فردا خواهى مرد.
و اگر خواهى كه عزیز باشى بى قوم و قبیله و داراى هیبت باشى بى سلطنت و حكونت پس بیرون برو از ذلت معصیت خدا بسوى عزت طاعت و فرمانبردارى خداوند عزوجل . و از این نوع مواعظ و سخنان اعجاز نشان فرمود تا آنكه نفس مقدسش قطع گشت و رنگ مباركش زرد شد.

حدیث دوزادهم

روى ان الحسین بن على (ع ) جائه رجل و قال انا رجل عاصى و لا اصبر على المعصیه فعظنى بموعظه .
فقال (ع ) افعل خمسه اشیا و اذنب ماشئت
فالاول ذلك لاتاكل رزق الله و اذنب ماشئت
و الثانى اخرج من ولایه الله و اذنب ماشئت
و الثالث اطلب موضعا لایراك الله و اذنب ماشئت
و الرابع اذا جا ملك الموت لیقبض روحك فادفعه عن نفسك و اذنب ماشئت
و الخامس اذا ادخلك مالك فى النار فلا تدخل فى النارو اذنب ماشئت
ترجمه :
علامه مجلسى نقل فرموده كه مردى آمد حضور حضرت حسین بن على (ع ) و عرض كرد كه من مرد گنهكارى هستم و صبر بر معصیت ندارم پس مرا موعظه كن
پس حضرت فرمود كه پنج كار بجا بیاور هرچه میخواهى گناه بكن .
اول روزى خدا را نخور هر چه میخواهى گناه بكن . دوم از مملكت خدا بیرون برو هر چه میخواهى گناه بكن . سوم مكانى را طلب بكن كه خدا ترا نبیند هر چه میخواهى گناه بكن
چهارم وقتیكه ملك الموت بیاید براى اینكه قبض نماید روح ترا او را از خود دور كن هر چه میخواهى گناه بكن
پنجم وقتیكه مالك جهنم ترا وارد آتش نماید پس داخل مشو در آتش هر چه میخواهى گناه بكن
مولف گوید كه همین حدیث را در كتاب اثنى عشریه از حضرت امام حسن مجتبى (ع ) نقل كرده هر كه طالب است به آنجا رجوع نماید.

حدیث سیزدهم

17 بحار الانوار ص 151
قال الصادق (ع ) حدثنى ابى عن ابیه (ع ) ان رجلا من اهل الكوفه كتب الى ابى الحسین بن على (ع ) یا سیدى اخبر نى بخیر الدنیا و الاخره فكتب (ع ) بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد فان من طلب رضى الله بسخط الناس كفاه الله و امور الناس
و من طلب رضا الناس بسخط الله و كلمه الله الى الناس و السلام .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه حدیث كرد مرا پدرم از پدرش كه مردى از اهل كوفه نوشت بسوى پدرم حضرت حسین ابن على (ع ) كه اى سید و آقاى من خبر ده مرا بخیر دنیا و آخرت .
حضرت در جواب نوشت بسم الله الرحمن الرحیم .
اما بعد پس بدرستیكه هر كه طلب نماید رضایت خدا را بغضب مردم خداوند كفایت فرماید امور مردم را از او و هر كه طلب نماید رضایت مردم را بغضب خداوند تعالى خدا واگذارد او را بسوى مردم والسلام .

حدیث چهاردهم

17 بحار الانوار ص 151
الدره الباهره قال الحسین بن على (ع ) ان حوائج الناس الیكم من نعم الله علیكم فلا تملوا النعم
ترجمه :
امام سوم حضرت حسین بن على (ع ) فرمود بدرستیكه حاجتهاى مردم بسوى شما از نعمتهاى خدا است بر شما پس ملول و خسته نشوید از نعمتهاى خدا
و قال (ع ) فى مسیره الى كربلا فى حدیث ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق السنتهم یحوطه نه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون .
فرمود آنحضرت در وقت رفتن بكربلا دنیایند و دین لعقه ئیست بزبانشان بطرف دین میروند آنقدریكه معیشت آنها خوش باشد. پس وقتیكه بمقام امتحان بر آمدند كم میشوند دینداران .

حدیث پانزدهم

انوار البهیه ص 53
روى انه جاء رجل الى على بن الحسین (ع ) یشكو الیه حاله .
فقال (ع ) مسكین بن آدم له فى كل یوم ثلاث مصائب لا یعتبر بواحده منهن و لو اعتبر لهانت علیه المصائب و امر الدنیا. فاما المصیبه الاولى فالیوم الذى ینقص من عمره و ان ناله نقصان فى ماله اغنم به والدرهم بخلف عنه و العمر لا یرده شى
و الثانیه انه یستوفى فان كان حلالا حوسب علیه و ان كان حراما عوقب
قال و الثالثه اعظم من ذلك قیل و ماهى قال (ع ) ما من یمسى الا وقد دنى من الاخره مرحله لا یدرى على الجنه ام على النار.
ترجمه :
روایت شده كه مردى آمد حضور حضرت على بن الحسین (ع ) امام چهارم كه شكایت نماید از حال خود
پس فرمود آنحضرت كه بیچاره فرزند آدم براى او در هر روزى سه مصیبت است كه بهیچیك از آنها عبرت نمیگیرد و اگر عبرت بگیرد سهل و آسان شود بر او مصیبتها و امر دنیا. اما مصیبت اول كم شدن هر روز است از عمر او همانا اگر در مال او نقصان پدید آید مغموم شود با آنكه جاى در هم رفته درهمى مى آید و عمر را چیزى بر نمیگرداند. مصیبت دوم استیضاء روزى او است پس هرگاه حلال باشد حساب از او كشند و اگر حرام باشد او را عقاب كنند
مصیبت سوم از این بزرگتر است پرسیدند چیست ؟ فرمود هیچ روزى را شب نمیكند مگر اینكه به آخرت یك منزل نزدیك میشود لكن نمیداند كه ببهشت وارد میشود یا بدوزخ .

حدیث شانزدهم

سفینه البحار ص 517
اعلام الدین قال على بن الحسین (ع ) لا یهلك مومن بین ثلاث خصال :
شهاده ان لااله الا الله وحده لا شریك له و شفاعه رسول الله (ص ) وسعه رحمه الله
ترجمه :
امام چهارم حضرت على بن الحسین (ع ) فرمود كه هلاك نمیشود مومت در بین سه خصلت :
اول گواهى دادن بیگانگى خدا و كلمه توحید.
دوم شفاعت حضرت رسول خدا (ص )
سوم رحمت واسعه خداوند تعالى .

حدیث هفدهم

سفینه البحار ص 516
عن محمد بن مسلم عن الصادق (ع ) عن ابینه (ع ) قال قال ابى الحسین (ع ) یا بنى انظر خمسه فلا تصاحبهم و لا تحادثهم و لا ترافقهم فى طریق فقال یا ابه من هم عرفنیهم . قال ایاك و مصاحبه الكذاب فانه بمنزله السراب یقرب لك البعید و یبعد لك القریب . و ایاك و مصاحبه الفاسق فانه با یعك باكله او اقل من ذلك
و ایاك و مصاحبه البخیل فانه یخذلك فى ماله احوج ما تكون الیه .
و ایاك و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعك فیضرك و ایاك و مصاحبه القاطع لرحمه فانى وجدته ملعونافى كتاب الله عزوجل فى ثلاثه مواضع
قال الله تعالى آیه 22 سوره محمد. و قال عزوجل آیه 25 سوره رعد
و قال تعالى آیه 27 سوره بقره
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) از پدرش امام محمد باقر (ع ) نقل مى فرماید كه فرمود پدرم حضرت على بن الحسین (ع ) فرمود اى پسر جان من با پنج طبقه از مردم مصاحبت مكن و سخن با ایشان مگوى و رفاقت مكن با ایشان در راه
پس امام باقر گفت اى پدر بزرگوارم آنها كیانند معرفى بفرمائید
فرمود اول باكذاب مصاحبت مكن زیرا كه او بمنزله شراب است دور میكند از تو نزدیك را و نزدیك میكند بتو دور را
دوم با فاسق مصاحبت مكن زیرا كه او ترا بلقمه اى و كمتر از آن میفروشد. سوم با بخیل مصاحبت مكن زیرا كه ترا محروم مینماید از مالش در وقتیكه كمال احتیاج را به آن دارى
چهارم با احمق مصاحبت مكن زیرا كه او میخواهد نفع برساند از نادانى خود ضرر میرساند
پنجم با قاطع رحم مصاحبت مكن زیرا كه من یافتم او را ملعون در سه موضع از كتاب خدایتعالى
براى اختصار شماره آیات و سور آن در متن حدیث بیان شد مراجعه شود
مولف گوید كه احادیث بسیار در ثواب و فوائد صله رحم كه از جمله آن طول عمر است و هم در عقاب قاطع رحم و ضرر آن كه از جمله كوتاهى عمر است وارد شده كه این كتاب گنجایش ذكر آنها را ندارد
لكن ما بنقل یك روایت كه مشتمل بر فوائد بسیارى است تبرك میجوئیم
در بحار از اعلام الذین دیلمى از حضرت امیر المومنین (ع ) روایت كرده كه فرمود جاء رجل الى النبى (ص ).
فقال علمنى یجنى الله و یجنى المخلوقون و یثرى الله مالى و یصح بدنى و یطیل عمرى و یحشرنى معك
قال (ص ) هده ست خصال تحتاج الى ست خصال اذا اردت ان یحبك الله فخفه واتقه
و اذا اردت ان یحبك المخلوقون فاحسن الیهم و ادفض ما فى ایدیهم . و اذا اردت ان یثرى الله مالك فزكه . و اذا اردت ان یصح الله بدنك فاكثر من الصدقه و اذا اردت ان یطیل الله عمرك فصل ذوى ارحامك و اذا اردت ان یحشرك الله معى فاطل السجود بین یدى الله الواحد القهار.
ترجمه :
حضرت امیر المومنین (ع ) فرمود كه مردى آمد حضور پیغمبر خدا (ص ) پس عرض كرد یاد بده بمن عملى راكه خدا و مخلوق مرا دوست بدارند و مالم زیاد شود و بدنم سالم بماند و عمرم طولانى شود و با تو محشور شوم حضرت فرمود كه این شش خصلت است محتاج بشش خصلت میباشد
اگر میخواهى كه خدا ترا دوست بدارد از خدا بترس و داراى تقوى باش ‍
و اگر میخواهى كه مخلوق ترا دوست دارند احسان كن به آنهاو واگذار آنچه در دست آنها است . و اگر میخواهى مالت زیاد شود زكوه بده و اگر میخواهى كه خدا بدنت را سالم بدارد زیاد صدقه بده
و اگر میخواهى عمرت را خدا طولانى نماید صله رحم كن .
و اگر میخواهى كه خدا ترا با من محشور كند پس سجده طولانى بجا بیاورد در مقابل خداوند و احد قهار
حقیر گوید كه در صله رحم پنج فایده است : اول قبولى اعمال
دوم زیادى اموال
سوم دفع بلا
چهارم آسانى حساب
پنجم طول عمر كما فى الكافى قال ابوجعفر (ع ) صله الارحام تزكى الاعمال و تنى الاموال و تدفع البلوى و تیسر الحساب و تنسى فى الاجل .

حدیث هیجدهم

خصال ص 53
عن الفضیل بن یسار عن ابى جعفر (ع ) قال عشر من لقى الله عزوجل بهن دخل الجنه
شهاده ان لااله الا الله وان محمدا رسول الله (ص ) و الا قرار بما جاء من عندالله عزوجل و اقام الصلوه و ایتاء الزكوه و صوم شهر رمضان و حج البیت و الولایه لاولیاء الله و البرائه من اعدا الله و اجتناب كل مسكر.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرموده چیز است كه هر كه ملاقات كند خداوند عزوجل را به آنها داخل بهشت شود اول شهادت دادن بیگانگى خدا
دوم شهادت دادن باینكه محمد (ص ) رسول خدا است . سوم اقرار به آنچه پیغمبر از جانب خدا آورده .
چهارم بپاداشتن نماز
پنجم دادن زكوه
ششم روزه گرفتن ماه رمضان
هفتم حج خانه خدا بجا آوردن
هشتم ولایت و دوستى با اولیا خدا
نهم برائت و بیزارى از دشمنان خدا
دهم اجتناب نمودن از هر مسكر و مست كننده

حدیث نوزدهم

بحار الانوار ص 164
قال مولانا الباقر (ع ) ان الله عفو بات للقلوب و الا بدان ضنك فى المعشیه و وهن فى العباده و ماضرب عبد بعقوبه اعظم من قسوه القلب .
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود بدرستیكه براى خدا عقوباتى است در دلها و بدنها
اما عقوبت در بدن تنگى در معیشت و سستى در عبادت است . و اما عقوبت در دل قساوت قلب است و هیچ بنده زده نشده بعقوباتیكه بزرگتر باشد از قساوت قلب .

حدیث بیستم

خصال ص 131
عن ابى حمزه الثمالى قال قال ابو جعفر (ع ) بنى الاسلام على خمس ‍
اقام الصلوه و ایتاء الزكوه و حج البیت و صوم شهر رمضان و الولایه لنا اهل البیت . فجعل فى اربع منها رخصه و لم یجعل فى الولایه رخصه .
من لم یكن له مال لم تكن علیه الزكوه . و من لم یكن عنده مال فلیس علیه حج
و من كان مریضا صلى قاعدا و افطر شهر رمضان . و الولایه صحیحا كان او مریضا اوذا مال اولامال له فهى لازمه .
ترجمه :
ابوحمزه ثمالى گوید كه حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود كه بنا شده اسلام بر پنج چیز
اول بپاداشتن نماز
دوم دادن زكوه
سوم حج خانه خدا
چهارم روزه ماه رمضان
پنجم ولایت ما اهل بیت (ع )
پس قرا داده شده در چهار چیز از آنها رخصت و لكن قرار داده نشده در ولایت رخصتى
كسیكه مال ندارد زكوه و حج بر او واجب نیست و كسیكه مریض باشد نشسته نماز میخواند و روزه ماه رمضانرا افطار میكند
و اما ولایت چه صحیح باشد یا مریض صاحب مال باشد یابى مالى پس آن لازم است واحدى استثنا نخورده . مولف گوید كه به این مضمون روایات بسیارى شده و اینكه ولایت ائمه هدى (ع ) شرط قبولى تمام عبادات است و ولایت آخر واجب در دین اسلام و كمال دین به آن شده است و باعث تقرب بندگان بخداوند تعالى ولایت است و اینكه اطاعت ائمه اثنى عشر (ع ) اطاعت خدا و رسول است و محبت آنها ایمان و بغض با آنها كفر است .
اصول كمافى الكافى ص 91
عن محمد بن الفضل قال سئله عن افضل ما یتقرب به العباد الى الله عزوجل .
قال (ع ) افضل ما یتقرب به العباد الى الله عزوجل طاعه الله و طاعه رسوله و طاعه اولى الامر.
قال ابوجعفر (ع ) حبنا ایمان و بغضنا كفر
ترجمه :
محمد بن الفضل گوید كه سوال كردم از حضرت امام محمد باقر (ع ) از افضل چیزیكه بندگان بخداوند عزوجل تقرب پیدا میكنند
فرمود افضل چیزیكه بندگان بوسیله آن بخداوند تعالى تقرب پیدا میكنند و نزدیك میشوند طاعت خدا و طاعت رسول خدا و طاعت اولى الامر است .
بعد امام باقر (ع ) فرمود كه حب ما ایمان و بغض ما كفر است .

حدیث بیست و یكم

اثنى عشریه ص 169
قال الصادق (ع ) اوحى الله تعالى آدم (ع ) یا آدم انى اجمع لك الحكمه فى اربع كلمات . واحده لى و واحده لك و واحده فیما بینى و بینك و واحده بینك و بین الناس
فاما التى فتعبدنى لاتشرك بى شیئا. و اما التى لك فاجازیك بعملك احوج ما تكون الیه و اما التى فیما بینى و بینك فعلیك الدعا و على الاجابه
و اما التى بینك و بین الناس فترضى للناس ما ترضى لنفسك .
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه خداوند تعالى وحى فرمود بسوى آدم اى آدم بدرستیكه من جمع مى كنم براى تو حكمت را در چهار كلمه :
یكى براى من است و یكى براى تو است و یكى ما بین من و تست و یكى ما بین تو و مردم است .
اما آن چیزى كه براى من است پس این است كه عبادت كنى مرا و شرك نیاورى
و اما آنچیزیكه براى تو است پس جزا میدهم تو را بمقابل عملت وقتیكه كمال احتیاج را به آن دارى
و اما آنكه ما بین من و تو است پس بر تست دعا كردن و بر من است اجابت نمودن
و اما آنكه ما بین تو و مردم است پس بخواه براى مردم آنچه براى خود میخواهى .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

حدیث سوم

اثنى عشریه ص 245.
قال النبى (ص ) یا على تمنى جبرئیل ان یكون من بنى آدم بسبع خصال و هى الصلوه فى الجماعه و مجالسه العلما و الصلح بین الاثنین و اكرام الیتیم و عیاده المریض و تشییع الجنازه و سقى الما فى الحج فاحرص ذلك .
ترجمه :
پیغمبر خدا (ص ) فرمود یا على (ع ) آرزو كرده جبرئیل كه از بنى آدم باشد بواسطه هفت خصلت :
1 - نماز بجماعت خواندن
2 - مجالست با علماء نمودن
3 - صلح میان دو نفر دادن
4 - اكرام یتیم كردن
5 - عیادت مریض نمودن .
6 - تشییع جنازه كردن
7 - سیراب نمودن تشنگان در حج است پس بر این امور هفتگانه حریص ‍ باش . مولف گوید راجع بثواب و اهمیت این هفت چیز اخبار بسیارى از اهل عصمت وارد شده است كه این مختصر گنجایش ذكر آنها را ندارد.
ولى درباره ثواب سیراب كردن تشنگان بنقل دو روایت تبرك میجوئیم . اول در منازل الاخره ص 56.
از حضرت رسول (ص ) مروى است كه در رویا دیدم عمویم حمزه بن عبدالمطلب و برادم جعفر بن ابیطالب را كه در پیش آنها طبقى است از سدر پس یكساعتى از آن میل كردند پس از آن سدر مبدل شد بانگور پس ‍ یكساعتى از آن خوردند پس از آن انگور رطب شد پس یك ساعتى از آن میل كردند.
من نزدیك ایشان رفتم و گفتم پدرم فداى شما باد چه عملى یافتید كه از همه اعمال افضل باشد.
گفتند پدران و مادران ما فداى تو باد یافتیم ما افضل اعمال را صلوات بر تو و سقایت آب و محبت على بن ابیطالب (ع ).
دوم در وسیله النجاه ص 192.
و فى الامالى باسناده عن الصادق (ع ) عن آبائه عن رسول الله (ص ) قال من اطعم مومنا من جوع اطمعه الله من ثماد الجنه .
و من كساه من عرى كساء الله من استبرق و حریر و من سقاه شربه من عطش ‍ سقاه الله من الرحیق المختوم و من اعانه او كشف كربته اظلله الله فى ضل عرشه یوم لا ضل الاظله .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات


حدیث دوم

خصال ص 152
عن انس بن مالك قال قال رسول الله تقبلوا لى لسبت اتقبل لكم بالجنه اذا حدثتم فلا تكذبوا و اذا وعدتم فلا تخلفوا و اذا اتمنتم فلا تخونوا و غضوا ابصاركم و احفضوا فروجكم و كفوا ایدیكم و السنتكم .
ترجمه :
انس بن مالك میگوید كه فرمود رسول خدا (ص ) قبول نمائید از من شش ‍ چیز را تا قبول نمایم و ضمانت كنم براى شما بهشت را.
اول چون حدیث گوئید دروغ نگوئید. دوم هر وقت وعده دادید خلف وعده نكنید. سوم هر وقت امین واقع شدید خیانت نكنید چهارم چشمهاى خود را از حرام بپوشانید. پنجم فرجهاى خود را از حرام نگاهدارید. ششم دستها و زبانهاى خود را از حرام بازدارید. مولف گوید كه در این حدیث شریف سه نهى و سه امر شده است . و یكى از اوامر مذكوره در این حدیث غض بصر و پوشانیدن چشم است از حرام كه در روایت است النظر الى الاجنبیه سهم من سهام ابلیس یعنى نظر كردن باجنبیه تیرى است از تیرهاى شیطان .
و اهمیت حجاب و حرمت نگاه كردن مردان بزنان و بالعكس از آیات و روایات بسیار استفاده میشود طالبین به آیه 30 و 31 سوره نور و روایات وارده در ذیل این دو آیه بتفاسیر عربى و فارسى و كتاب وسائل باب نكاح مراجعه نمایند. و هم باتفاق علما شیعه حرام است نظر كردن بر بدن نامحرم از طرفین الا موارد استثناء و اگر خلافى هست در وجه و كفین است و ما عین عبارت یكى از علما بزرگ شیعه حضرت آیه الله العظمى مرحوم آقاى سید ابوالحسن اصفهانى (ره ) را در اینجا نقل مى نمائیم .
وسیله النجاه ص 232.
مسئله 18 - لا اشكال فى عدم جواز نظر الرجل الى ماعد الوجه و الكفین من المرثه الاجنبیه من شعرها و سائر جسدها سواء كان فیه تلذذ و ریبه ام لا و كذا الوجه و الكفان اذا كان بتلذذ و ریبه . و اما بدونها ففیه قولان بل اقوال الجواز مطلقا و عدمه مطلقا و التفصیل بین نظره واحده فالاول و تكرار النظر فالثانى و احوط الاقوال بل اقواها و اوسطها.
خلاصه ترجمه :
اشكالى نیست در جایز نبودن نظر كردن مرد بغیر از وجه و كفین از زن اجنبیه از مو و باقى بدن او چه در آن نظر تلذذ و ریبه باشد یا نه . و هم چنین جایز نیست نظر بوجه و كفین هرگاه باتلذذ و ریبه باشد.
و امام بدون تلذذ و ریبه پس در جواز نظر و عدم جواز دو قول بلكه سه قول است . اول جواز نظر مطلقا. دوم عدم جواز مطلقا. سوم تفصیل بین یك نظر. پس قول اول است و بین تكرار نظر پس قول دوم است و احوط الاقوال بلكه اقوى آنها قول وسط است كه آن عدم جواز نظر است مطلقا.




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

حدیث اول

خصال ص 152
ابا امامه یقول سمعت رسول الله (ص ) یقول ایها الناس انه لا نبى بعدى و لا امه بعدكم الا فاعبدوا ربكم و صلوا خمسكم و صوموا شهركم و حجوا بیت ربكم و ادوا زكوه اموالكم طیبه بها انفسكم و اطیعوا ولاه امركم تدخلوا جنه ربكم .
ترجمه :
ابوامامه میگوید شنیدم از رسول خدا (ص ) كه میفرمود ایها الناس ‍ بدرستیكه نیست پیغمبرى بعد از من و نه امتى بعد از شما آگاه باشید پس ‍ عبادت كنید پروردگار خود را و نماز پنجگانه را بخوانید و روزه ماره رمضانرا بگیرید و حج خانه پروردگار خود را بجا آورد وزكوه اموال خود را با طیب نفس ادا كنید از اولى الامر خود تا وارد بهشت شوید.
مؤ لف گوید كه در روایت و لاة امر و اولى الامر تفسیر بدوازده امام (ع ) شده است چنانچه در تفسیر صافى و نفخات الرحمن در ذیل آیه مباركه یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم مذكورست .
عن جابر بن عبدالله الانصارى قال لما نزلت الایه قلت یا رسول الله عرفنا الله و رسوله فمن اولى الامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتك .
فقال (ص ) هم خلفائى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى اولهم على بن ابیطالب ثم الحسن ثم الحسین ثم على بن الحسین ثم محمد بن على المعروف فى التوریه بالباقر و ستدر كه یا جابر فاذا لقیته فاقرا منى السلام .
ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم على بن موسى ثم محمد بن على ثم على بن محمد ثم الحسن ابن على ثم سمیى محمد و كنى حجه الله فى ارضه و بقیته على عباده ابن الحسن بن على ذاك الذى یفتح الله على یدیه مشارق الارض و مغاربها و ذاك الذى یعیب عن شیعته و اولیائه غیبه لا یثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه لایمان - الخ .




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات

غلام امام زین العابدین (ع )

سعید بن مصیب مى گوید: سالى قحطى آمد مردم براى درخواست باران از خداوند، اجتماع كرده دعا مى كردند. در میان آنها چشمم به غلامى افتاد كه بالاى تلى رفت ، از مردم جدا شد نیروى مرموزى مرا به طرف او كشانید خواستم از كیفیت راز و نیاز غلام با خبر شوم . جلو رفتم ، لبهایش تكان مى خورد ولى من چیزى متوجه نشدم . هنوز دعایش تمام نشده بود كه ابرى آسمان را پوشانید غلام سیاه همین كه ابر را مشاهده كرد. سپاس خداى را بجا آورد و از آنجا دور شد، باران شدیدى بارید به اندازه اى كه ترسیدیم سیل جارى شود. من غلام را تعقیب كردم ، ببینم كجا مى رود، او وارد خانه على بن الحسین زین العابدین علیه السلام شد، خدمت آن بزرگوار رسیدم عرض كردم : در خانه شما غلام سیاهى است اگر ممكن است بر من منت گذارید و به من بفروشیدش .
فرمود: سعید چرا نبخشم كه بفروشم ؟ امر كرد متصدى غلامان هر چه غلام در خانه بود جمع كرد ولى آن كس كه من در پى او بودم در میان آنها نبود، عرض كردم : اینها منظور من نیستند، پرسید: هنوز غلامى باقى مانده ؟ عرض كرد: آرى فقط یك نفر است كه نگهبان اسب و شترهاست ، فرمود او را هم حاضر كردند، تا وارد شد دیدم همان كسى است كه بر فراز تل آهى جگر سوز داشت ، گفتم : آن كه من دنبالش هستم خود اوست ، حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود: اى غلام از حالا سعید مالك توست با او برو.
غلام سیاه : رو به من كرد و گفت !
ما حملك على ان فرقت بینى و بین مولاى ترا چه واداشت كه بین من و آقایم جدایى انداختى ؟ در جوابش گفتم : آنچه در بالاى تل از تو مشاهده كردم ، این سخن را كه شنید دست به درگاه خدا بلند كرد با آهى جانسوز گفت : خدایا رازى بین تو و من بود، اكنون كه پرده از روى آن برداشتى مرا نیز به سوى خود برگردان ، حضرت امام زین العابدین علیه السلام و كسانى كه حضور داشتند از نیایش ‍ با صفاى او به گریه افتادند من هم اشكم جارى شد. همین كه به منزل رسیدم یك نفر از طرف حضرت امام زین العابدین علیه السلام پیغام آورد كه امام علیه السلام فرمود: اگر مایلى در تشیع جنازه دوستت شركت كنى ، بیا، با آن مرد به طرف خانه حضرت رفتم دیدم غلام در همان مجلس از دنیا رفته .

 




برچسب ها: غلام امام زین العابدین (ع )،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ سید مجتبی بدری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب